تبصره : آن كه پيشترك در اواخر اين فصل آوردهايم كه « از افلاطون نقل شد كه من در هنگام تجرّد افلاك نورى ديدم » ، اين سخن دليل بر تجسّم افلاك در عالم مادّى ، و بر تجرّد آنها در ماوراى ماده نيست ؛ زيرا كه آن تعبير « هنگام تجرّد » همان اصطلاح « حالت توجّه » ارباب سير و سلوك است كه در آن حال توجّه تمثّلاتى شگفت و شكارهايى معنويى بر ايشان روى مىآورد ، و چه بسيار كه پندارهاى انسان نيز در حالت توجّه براى او تمثّل مىيابد ، ورود در بحث تقرير و تحرير آن موجب خروج از موضوع رساله مىشود ؛ علاوه اين كه حقيقت بحث از افلاك چنان است كه به تحقيق اتمّ و تعريف اقوم در رساله فريده « كلّ فى فلك يسبحون » نگاشتهايم كه يكى از رسائل مجموع ده رساله فارسى مطبوع ما در يك مجلّد است ؛ و نيز آن را به نحو تمام و كمال درس « 107 » كتاب ما دروس هيئت و ديگر رشتههاى رياضى قرار دادهايم ؛ و نيز درس هيجدهم كتاب ما دروس معرفة الوقت و القبلة را در بيان اين موضوع اهمّيت بسزاست ؛ و در تعليقهاى بر اوّل فريده رابعه « از مقصد رابع حكمت منظومه متأله سبزوارى » در فلكيات به طور خلاصه ، در اين موضوع اشارتى نمودهايم . ( ج 4 ، ص 381 )
فصل 8 ختام بحث از مثل
خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ
تأويل ديگر در بيان مثل : مير محمّد باقر داماد قدّس سرّه مىگويد كه مثل اشاره است به همين صور هيولانيه در اين عالم به اعتبار حضور و ظهورشان در نزد مبدأ اوّل ، و مثولشان در پيشگاه وى ، و عدم خفاء و غيبوبتشان به ذواتشان از علم او ؛ زيرا كه صور هيولانيّه به اين اعتبار مذكور ، كأنّ مجرد از موادّ و ازمنه و هيئات حسّيه و غشاوات ماديّهاند كه حجاب از شهود وجودشان در نزد بارى تعالى نيستند . پس اين صور به ذواتشان معقول مبدأ اوّل تعالىاند ؛ چنانكه سائر كليّات و مجرّدات متمثّله در پيشگاه او . ( و منهم من ذهب إلى أنه اشارة إلى هذه الصور الهيولانيّة - الخ - اسفار ج 1 ، ط 1 ، رحلى ، ص 126 ؛ و ج 2 ، ص 93 ، بتصحيحنا و تعليقاتنا عليه )