نسبتها إلى هذه الشخصيات نسبة الفاعل إلى فعله و نسبته الأصل إلى فروعه . . . .
و همچنين در فصل دوم فن پنجم جواهر و اعراض اسفار ( ط 1 ، ج 2 ، ص 161 )
گويد : « إن لكلّ طبيعة حسيّة فلكية او عنصرية طبيعة أخرى في العالم الإلهى هي المثل الإلهية . . . » ؛
و همچنين در موارد ديگر اسفار
و امر ديگر تبصره اين كه جزئى در اصطلاح منطقيين آن بود كه مفهومى فرض صدق آن بر كثيرين ممتنع باشد ، و لكن در حكمت متعاليه عنوان و تحقيق شده است كه هر مفهوم در ذهن كلّى است ؛ و لو اين كه هزاران قيد و شرط بر او بندد كه باز كلّى است و قابل انطباق بر كثيرين در خارج ، جز اين كه يك وقت ممكن است كه در خارج آن را جز يك فرد تحقّق نيافته باشد ، نه اين كه آن مفهوم قابل صدق بر كثيرين نباشد ؛ زيرا ممكن است كه مانند آن يك فرد افراد ديگرى برايش بوده باشد . پس جزئى حقيقى كه منطقى مىگويد ، به اين لحاظ است كه آن را در خارج جز يك فرد متحقق نيست ، نه اين كه آن مفهوم جزئى قابل حمل بر كثيرين امثال آن فرد متحقق نباشد . اين نكته عليا را جناب شيخ رئيس در اواخر فصل ششم مقاله هشتم الهيات شفاء در بيان كيفيت علم واجب تعالى به اشياء آورده است ؛ چنان كه مثال به كسوف واحد مشخّص را ذكر كرده است ، بعد از آن فرمود :
لكنّك علمته كلّيا لأن هذا المعنى قد يجوز أن يحمل على كسوفات كثيره كلّ واحد منها تكون حالة تلك الحال لكنّك تعلم لحجّة ما أن ذلك الكسوف لا يكون إلّا واحدا بعينه و هذا لا يدفع الكلّية . . . .
و نيز جناب مولى صدرا در اواخر فصل بيست و سوم طرف اول مرحله دهم اسفار ( ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 303 ) متعرض همين نكته شده است ؛ چنان كه فرمود :
العلم الانطباعى الشخص الذهنى و ان تخصّص الف تخصيص لا يفيد الشخصية و لا يجعل المعلوم بحيث يمتنع تصوّرة عن الإشتراك بين الكثرة .
پايان تبصره
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٢