تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
هم قرار گرفته‌اند ؛ چنان كه خود شيخ در شفاء نقل كرده است ، و اين كه شيخ مىفرمايد همان معانى منتزع از افراد است كه در مرتبه عالى تجريد و انتزاع در وعاء ذهن متقرر است ؛ چنان كه وى علم را مطلقا به انتزاع از محسوسات و سپس به تجريد و تقشير نفس مر آن صور منتزعه را مىداند كه از آخرين تجريد مفهوم و معنى كلّى كه صورت عقلى است ، حاصل مىشود ؛ و تفاوت بين گفتار شيخ و افلاطون به قدر تفاوت بين مفهوم و وجود ، و ذهن و خارج ، و منشأ نفس و منشىء نفس است . و اگر شيخ به كلّى قول افلاطون را در مثل نامقبول مىدانست بهتر از اين تأويل بود ، و تأويلاتى كه قوم در مثل كرده‌اند ، اوهن از همه اين قول است ؛ چنان كه اسدّ و اتقن از همه قول فارابى . مولى صدراء در شواهد ربوبية ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 109 ) در جواب جناب شيخ رئيس و ردّ تأويل مذكور گويد : جلالة قدر افلاطن أعظم من أن يشتبه عليه هذه الإعتبارات العقلية . كيف و الكلّى الطبيعى على ما هو التحقيق غير موجود لا في الخارج و لا في العقل إلّا بالعرض بمعنى أن الموجود هو الموجود ؛ لأنه أمر متشخّص في ذاته دون الماهية . و الفرق بين الماهية المطلقة و الماهية المجرّدة أنّ الأولى توجد في الخارج بالعرض بخلاف الثانية فانها لا توجد اصلا لا بالذّات و لا بالعرض في الخارج و إنما يوجد في العقل . و اين رد بر شيخ را به تفصيل در اول فصل نهم مرحله چهارم اسفار آورده است : « و لا شك أن افلاطون الذي أحد تلاميذه المعلمّ الأول . . . » . ( ج 2 ، ص 62 ، به تصحيح و تعليقات اين داعى ) يعنى : ماهيت مطلقه كه قابل صدق بر متقابلات مادّى است ، همان كلّى طبيعى است ، و چون وجود اصل در تحقّق و تشخّص است كلّى طبيعى ، يعنى ماهيت مطلقه ، چه در خارج و چه در ذهن مجعول بالعرض است و لكن در خارج بالعرض تحقّق دارد ، به خلاف ماهيّت مجرّد از لواحق كه ظرف تحقّق او فقط در ذهن يعنى در عقل است و محال است كه در خارج ذهن بالذات يا بالعرض تحقّق يابد ؛ و افلاطونى كه ارسطو شاگرد اوست ، جلالت قدرش برتر از آن است كه اين اعتبارات عقليه بر او پوشيده باشد و از مثل كه آنچنان تعريف فرمود ، اين گونه امور را خواسته باشد ، و