دار غرور . پس التماس نكن از خودت چيزى را كه ملائكه مقرّب و انبياء و أولياى عارف از وصول به آن عاجز شدند ، مگر كسانى را كه خداوند برترى داد برترى دادنى .
پس اگر لمعهاى از آن را اراده كردهاى ، با نفس جهاد كن و در خلوت خود تفكّر بنما و زواياى قلب خود را فارغ گردان تا امرى حادث شود كه بدان آرام گيرى . پايان كلام شيخ رئيس قدّس سرّه .
بحث علم را رسالهاى جداگانه بايد - و به حمد اللّه سبحانه اين داعى را رسالهاى جداگانه در علم است - و چون فارابى مثل را به صور علميه تأويل كرده است ، ايجاب كرده است كه در اين باره اشاراتى كرده باشيم . اين حرفها را بحث و فحص دقيق و تحقيق و تدقيق عميق مىبايد تا معلوم شود كه اين مشايخ عظام از علم بارى به ماسوايش چه چيز اراده كردهاند و اسناد علم حصولى بدانها از چه رو است ، و به فرض صحّت آن با ديگر احكام عقلى ، كه در صحف علميه آوردهاند ، و بخصوص با توحيد صمدى كه توحيد حقيقى است ، چگونه جمع مىشود ؟ ! اگر چه اشارات فوق براى اهل كار بسيار موجب مزيد بصيرت و راهنماى به حقيقت است .
از نقل رساله علم شيخ كه از كشكول نقل كردهايم مدركى به دست آمد و آن اين كه جناب شيخ رئيس مثل را صور معلّقه دانست ، و حال اين كه مرحوم آخوند ملّاصدرا در فصل نهم از مرحله چهارم اسفار تصريح كرده است كه افلاطون علاوه بر مثل ، به صور معلّقه نيز قائل است . پس چگونه مىتوان مثل را صور معلّقه دانست ؟ !
إنّ هؤلاء العظماء القائلين بالمثل و الاشباح المعلّقة أيضا بالمثل الأفلاطونية .
( اسفار ، ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 122 ؛ و ج 2 ، ص 72 ، به تصحيح و تعليقات اين داعى ) .
شيخ رئيس مثل را به تمثالهاى ذهنى و صور كلّى عقلى ، يعنى به ماهيّت مجرّده از لواحق كه قابل صدق بر متقابلات مادّى است ، تأويل برده است .
اين تأويل جناب شيخ بسيار بعيد مىنمايد ؛ زيرا آنچه كه در تعريف مثل گفتهاند ، اين است كه افلاطون قائل است كه هر نوع را فردى نورى مجرّد از مادّه و عوارض مادّه در خارج است كه آن فرد خارجى مجرّد ، مربّى افراد نوع خود است ، و كلّى به معنى وسيع به حسب وجود است كه با همه افراد ، تعلّق تدبيرى اكمالى دارد و در طول
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٨