تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
رئيس حكماى اسلام ابى على بن سينا است الخ . و جناب شيخ رئيس در نمط هفتم اشارات از فصل سيزدهم تا خود فصل بيست و دوم آن در علم بارى به جمع ماسوايش بحث كرده است ؛ و جناب خواجه طوسى در شرح اشارات نيز از گفته‌هاى شيخ علم حصولى استفاده كرده است ، منتهى علم حصولى فعلى نه انفعالى ؛ چنان كه در شرح فصل سيزدهم و هفدهم نمط مذكور به اين مطلب تصريح فرموده است و در شرح فصل هفدهم صريحا اعتراض بر شيخ كرده است ؛ و خودش در علم بارى به ما سوى تقريرى ديگر دارد . و نيز جناب شيخ در فصل ششم مقالهء هشتم الهيات شفاء ( ط 1 رحلى ، ج 2 ، ص 589 ) ، و در الهيّات نجات ( ط 1 ، ص 247 ، فصل في أنّ واجب الوجود كيف يعقل الأشياء ) مانند عقيده‌اش در اشارات ، علم بارى تعالى را به اشياء كلّيه و جزئيه ، اعنى جميع ماسواه ، به علم حصولى فعلى مىداند كه عالم به جزئيّات بر وجه كلّى است ، و جناب شيخ رئيس در اغلب مطالب حكمى ناظر به معلم ثانى ابو نصر فارابى و آراى اوست . مرحوم فاضل ابو المعالى محمد صالح خلخالى در اوائل شرح قصيده ميرفندرسكى ( ص 6 ) ، در بيان علم حصولى فعلى كه مشاء در علم بارى تعالى به ماسوى قائل‌اند ، مطلبى فرموده است . و آن اين كه : بدان جعل مجرّد از راه تعقّل است پس مبدأ اوّل تعالى به درك ذاتى ادراك ذات خود كرد به نحوى كه از او صادر مىشود اشياء به محض درك ذات خود مدركى از ذات خود او ظهور كرد چه ذات با ادراك غير ذات است بدون ادراك . پس مدرك غير مدرك به فتح راء است . اين را علم حصولى به معنى ظهور مىگويند ، نه علم حصولى به معنى ارتسامى تا بحثهايى كه خواجه نصير رحمه اللّه در شرح اشارات بر بوعلى كرده است ، وارد آيد . پس مدرك اللّه تعالى صورت علمى جميع اشياء است ؛ چه ذات را چنين درك كرده است كه ذاتى است از او صادر تواند شد اشياء به ترتيبى كه موجود است و الّا لازم مىآيد كه ذات را بتمامه و كماله درك نكرده بود پس ناقص در علم خواهد بود ، و همين صورت علم بسيط است ، و همين صورت علمى مرتبه عقل كل