از آن است كه اشتباه به او روى آورد . و نيز چون ذاتش باقى است و تبدّل و تغيّر بر وى روا نيست ، پس آنچه كه در حيّز او هست نيز همچنين باقى غير داثر است و تغيير نمىيابد ، و اگر صور و آثار موجودات در ذات موجد حىّ مريد موجود نباشد ، پس چه كسى عالم را آفريد ؟ ! و بر چه مثالى فعل و ابداع مىكند ؟ آيا ندانستى كه هر كس اين معنى را از فاعل حىّ مريد نفى كند ، بر او لازم آيد كه ايجاد موجد را به گزاف و بخت و بدون قصد و غرض مقصودى كه از اراده برانگيخته شد ، قائل شود و اين از اشنع شناعات است . پس بايد صور الهيّه را ( يعنى مثل را ) كه حكماء اثبات كردهاند ، بر همين معنى كه گفتهايم حمل كنيم ، نه اين كه آنها اشباحى قائم در اماكن ديگر خارج از اين عالم هستند ؛ زيرا اگر تصوّر رود كه اشباحى اين چنيناند قول به عوالم غير متناهيه ، كه امثال اين عالماند ، لازم آيد .
جناب آخوند مولى صدرا در شواهد ربوبيّة گويد كه فارابى در مقاله خويش به نام الجمع بين الرأيين كلام افلاطون را در مثل ، بدين وجه تأويل كرده است كه مراد افلاطون از مثل ، صور علميه قائم به ذات حق تعالى به علم حصولى است ؛ زيرا كه آن صور باقى غير داثر و غير متغيّر است ، اگر چه اشخاص زمانى و مكانى تغيّر يابد و زوال پذيرد :
ذكر المعلّم الثانى ابو نصر الفارابي في مقالته المسماة بالجمع بين الرأيين أن مراده من المثل هو الصّور العلمية القائمة بذاته تعالى علما حصوليا لأنها باقية غير داثرة و لا متغيّر و إن تغيّرت و زالت الأشخاص الزمانيّة و المكانية . ( ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 108 )
عبارات فارابى را در رساله مذكور ملاحظه فرموديد ؛ سخن از علم حصولى بودن صور علميه در ذات حق تعالى نبود ، و شايد آخوند از قرائن گفتههاى فارابى در رسائل ديگرش چنان استفاده كرده باشد . و در السنه نيز سائر است كه مشّاء علم حق تعالى را به خلق ، ارتسامى مىدانند كه همان علم حصولى است ؛ چنان كه مرحوم متألّه سبزوارى در حكمت منظومه و اسرار الحكم صريحا نقل كرده است ، و در اسرار الحكم ( ص 67 به تصحيح و تعليقات استاد علّامه شعرانى قدّس سرّه ) فرمود : فصل ، در علم ذات اقدس است به ما سوى و در آن اقوالى است : يكى قول به علم حصولى و صورى است كه مشائون حكماء به سوى آن رفتهاند و مذهب شيخين ابى نصر و
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٥