تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
تجريد از محسوسات بدانند ، بلكه چون صدر المتألّهين به تفصيل مذكور قائل شوند - يعنى بگويند نفس انسانى به قياس به مدركات حسّى و خيالى اشبه به فاعل مخترع از قابل متّصف بدانهاست ، و در ادراكاتش معقولات كلّيه را به مشاهدهء او ذوات مجرّده و صور مفارقه را است - باز مىتوانند بگويند كه نيازى به اثبات مثل نيست ؛ و بر فرض اثبات ، قائلين به مثل همان معانى و حقايقى را كه يك وجود جمعى كلّى سعى دارند كه اتمّ و اوحد از اجتماع انوار چندين چراغ متعدّد در صحن يك خانه است كه خود چراغها متكثّر و انوارشان به ظاهر يكى مىنمايد ، اراده مىكنند كه ما هم پس اختلافى لفظى خواهد بود ؛ به خصوص كه شيخ رئيس و ملّاصدرا هم تصريح كرده‌اند كه عقول با همه كثرت نوريشان ، وجود واحد جمعى دارند . و نيز كثرت ملائكه كه به قول شيخ رئيس در رساله نبوّت جمله واحده‌اند و از جهت قوابل و اختلاف آنها تكثّر در آنها راه مىيابد : سميّت الملائكة بأسامى مختلفة لأجل معانى مختلفة ، و الجملة واحدة غير متجزّئة بذاتها إلّا بالعرض من أجل تجزّى القابل ؛ اين مبنى با نظريه منكرين و قائلين مثل سازگار است كه موجود مفارق نسبت آن به همهء قوابل يكسان باشد ، و به حسب اختلاف و استعداد قوابل تأثيرات و تدبيرات گوناگون در آنها داشته باشد و نسبت به هر محلّى نفس آن بوده باشد ، و به اين لحاظ به نامهاى قوى و مدبّرات و اسامى ديگرى شبيه و قريب به اينها ناميده شود ؛ و اين قوى در ظرف ادراك به صورى و اشباحى درآيند كه همين قواى موجود در موطن خارج به نام ملائكه بوده باشند و هر ملكى به كارى ؛ قوله ( سبحانه ) :
وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ
، و به صورتهاى گوناگون درآمدن آنها مانند به صورتهاى گوناگون در آمدن معانى عقليه در موطن قوّه خيال در خواب و بيدارى بوده باشد و سرّ اين صورتگرى و سنخيّت و جنسيّت بين معنى و صور خيالى براى او حدى از مردم معلوم بوده باشد و بر اكثرى مستور ؛ بنابراين در نتيجه هر دو فريق به يك حقيقت منتهى مىشوند و به يك قول متّفق كه در نتيجه نيازى به اثبات مثل نبوده باشد . فتدبّر جدّا و جيّدا . تبصره : رواياتى درباره ملائكه‌اى آمده است كه براى انواعى استرزاق مىكنند يكى
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 162 | حسن حسن زاده آملى