تدبير و تقدير او هستند ، هر قابلى به كمال لايق خود مىرسد ، و هر مركّبى به صورتى كه شايسته بقاى او است ، صورت مىگيرد و به الوانى كه امزجهء مركّبات اقتضاء مىكنند ، متلوّن مىشوند .
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ *
؛ و جواهر عقليه را چنان مىدانند كه قائلين به مثل مثل را ؛ يعنى هر دو فرقه آنها را وجود واحد جمعى و قضائى و مدبّر عوالم كثرات و حافظ و مستبقى آنها مىدانند و در تربيت وجود نفوس را در طول عقول . در أثولوجيا آمده است : إنّ الأشياء كلّها من العقل و العقل هو الأشياء .
وانگهى اينان را رسد كه به قائلين مثل اعتراض كنند كه اگر هر نوعى از انواع متأصّله جسميه را جوهر مجرّد نورى قائم به نفس خود و حافظ و مدبّر و ربّ أفراد نوع خود و كلّى سعى آنهاست و نسبتش به آنها نسبت اب واحد به اولاد كثير است ، پس چرا بسيارى از انواع منقرض شدند كه نام و نشانى از آنها نيست و آن پدر گرامى با آن سلطنت و اقتدارش چرا بچگان خود را حفظ نكرده است ؟ !
علاوه اين كه بر اثر تركيبها و امتزاجها و پيوندها انواع بسيارى ممكن است به ظهور برسند كه از حدّ احصاء و اعداد خارج باشند ؛ چنان كه مثلا از فرس و حمار نوع قاطر صورت مىيابد ، و از پيوند درختها به هم انواع اشجار و اثمار گوناگون ؛ تصوير ارباب انواع در اين امور چگونه خواهد بود ؟ !
و ديگر اين كه قائلان به مثل مثلا جناب آخوند ملّاصدراء ( رضوان اللّه عليه ) درباره مثل به دو امر در كلمات خود اعتناء و اهتمام خاصّى دارد و به آن دو امر مكرّر در مكرّر يادآورى مىنمايد : يكى اين كه آن صور نوريه معقوله قائم به ذات خودند ، و دوم اين كه متعلق علوم كلّيه عقليهاند ؛ يعنى علم تعلّق به آنها مىگيرد :
و الأظهر أن اولئك الأكابر من الحكماء و الأعاظم من الأولياء المتجرّدين عن غشاوة الطبيعة الواصلين إلى غايات الخليقة حكموا بأن الصور المعقولة من الأشياء مجرّدة قائمة بذواتها ، و إياها يتلقّى العقلاء و العرفاء في معقولاتهم و معارفهم .
( فصل 9 ، مرحله 4 ، اسفار ، ج 2 ، ص 93 ، به تصحيح و تعليقات اين داعى )
اين مطلب را در چند جاى فصل سوم منهج ثالث از مرحله اولى اسفار ، و در تعليقاتش بر شفاء ( ط 1 ، ص 130 و ص 133 ) ذكر كرده است .