تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
هي قائمة بالنفس قيام الأعراض و الصور لموضوعاتها و موادّها ، بل قيام الأشياء الموجودة بمقيمها و فاعلها ؛ و ذلك سرّ الهى في النفس حيث أبدعها اللّه تعالى مثالا له تعالى ذاتا وصفة و أفعالا ، الخ . ( مشهد أوّل مفتاح ثالث مفاتيح الغيب ، ط 1 ، ص 521 ) ولى صور علميّه عقول كلّيه است كه نفس به وجودات خارجيه عقليه آنها مىرسد و نائل مىشود ؛ و چون اين عقول مفارقه به حسب وجود اقواى از نفس‌اند نمىشود ، آنها را مثل صور علميه جزئيه از منشئات نفس دانست تا نسبت به نفس قيام صدورى داشته باشند ؛ بلكه نفس نسبت به آنها مظهر است ؛ چنان‌كه در اوّل مصدر ؛ و اين صور علميه كلّيه همان مثل‌اند كه عقول مفارقه قائم به ذات خود و ارباب انواع‌اند . غرض اين است كه منكرين مثل را رسد كه به قائلين مثل بگويند ما كه علم را به انتزاع و تجريد و تقشير مىدانيم و شما كه به مصدر بودن نفس در علوم جزئيّه حسيّه و خياليّه بلكه اشبه به فاعل مخترع از قابل متّصف بودن ، و مظهر بودن آن در علم به صور كلّيه معقوله مىدانيد ، هر دو متّفقيم كه نفس از خروج نقص به كمال مخرج مىخواهد ، و آن مخرج بدون هيچ شكّ و ترديد مفارق علمى است كه وعاء علم بلكه به حسب وجود عين علم است و نسبتش با همه يكسان و به استعداد نفوس مستعدّه فيض مىبخشد ؛ زيرا مادّه و مادّيات مطلقا ظرف علم نمىتوانند باشند ، تا چه رسد كه معلّم مكمّل بوده باشند ؛ و استاد و كتاب و فكر و مطالعه و بحث و درس و رياضت همه معدّات‌اند . پس مفيض فقط مفارق عقلى است و هر چه نفس اشتداد وجودى پيدا مىكند ، با آن اصل مخزن سنخيت بيشتر تحصيل مىكند و آثار وجوديش شديدتر و قويتر مىشود ؛ و آن مفارق را به اين عنوان كه مخرج و مكمّل است ، جبرئيل و روح القدس و به اسامى ديگر مىنامند ؛ چنان كه به آثار وجودى و فيض بخشيهاى ديگرش به نامهاى ديگر . بنابراين از راه معرفت به صور كلّيه عقليه ، چه حاجت به استظهار مثل و تكلّف و تجشّم در اثبات آن است ، و با عدم به اين اعتقاد چه زيان و نقيصه علمى داريم ، و با بود آن چه مشكلى حلّ شده است و چه نقصى بر طرف گرديده است ؟ ! فتدبّر . و نيز اگر به فرض منكرين مثل ، علم را از محسوس گرفته تا معقول به انتزاع و