تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اصل است ، به حكم سنخيت بين علّت و معلول است . شيخ در اول نمط هفتم اشارات در ترتيب وجود گويد : بنگر چگونه وجود از اشرف فالأشرف آغاز كرده است تا به هيولى انجام يافت ، سپس از اخسّ فالأخسّ به اشرف فالأشرف بازگشت كرده است ، تا به نفس ناطقه و عقل مستفاد رسيده است : تأمّل كيف ابتدأ الوجود من الأشرف فالأشرف حتى انتهى إلى الهيولى ، ثم عاد من الأخسّ فالأخسّ إلى الأشرف فالأشرف حتّى بلغ النفس الناطقة و العقل المستفاد ؟ ! ذكر و ترتيب براى اين است كه تفرقه در ايجاد باطل است چنان كه حق ( جلّ و على ) فرموده است :
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ . . .
( الم السجده ، آيه 6 ) . و شايد اين بيان ترتيب را به همان قاعده متين و شريف ممكن اشرف و اخسّ كه پيشترك به طور اجمال عنوان كرده‌ايم ، بتوان ارجاع داد . تفصيل آن را در الهيات اسفار ( ط 1 رحلى ، ج 3 ، ص 164 ) ، و در حكمة الإشراق ( ط 1 چاپ سنگى ، ص 367 ) طلب بايد كرد . مشاء كه قائل به مثل نيست ، همه حوادث مادّى را به جوهر مفارق عقلى نسبت مىدهد و آن را به حسب وجودش جامع همه كمالات مىداند . شيخ رئيس در تعليقات ( ص 100 ) معلول اوّل را همان عقل فعّال معرّفى كرد ؛ و تصريح كرده‌اند كه جوهر مفارق نسبتش به همهء حوادث مادّى يكسان است ، ناچار در وجود هر خصوصيتى مخصّصى بايد تا به بود آن مخصّص عليّت تمام گردد و آن خصوصيّت وجود يابد ؛ و چون مخصّص از جانب مفارق عقلى نمىتواند باشد كه مادّى نيست و جهات كثرت در آن متصوّر نيست تا وجود هر خصوصيت مادّى را به آن جهت عقل مفارق انتساب داد ، پس ناچار مخصّص از جانب مادّه و مادّى بايد باشد تا حوادث به اين مخصّص مادّى با مشاركت عقل مفارق نسبت داده شود . خلاصه اين كه همه الهيون به براهين عديده ، نظام كيانى عالم را من جميع الوجوه از عقل مىدانند ، و عالم عقل را وجود محض و نور محض و حيات محض و علم و قدرت محض و اصل همه خيرات و منشأ جميع حقايق و قضاى همه قدرها مىدانند ، و بر اثر افعال آباء علوى و انفعالات أمّهات سفلى ، كه همه در تحت فرمان عقل و