چنان كه در كتب تعبير منامات تا حدّى بيان شده است ، و مىدانيم كه خيال قائم به نفس و شأنى از شئون اوست ، و همچنان كه صور كلّيه و طبايع مجرّده عقليه بدون تجافى از مقام شامخشان در صقع قوّه خيال تجلّى مىكنند و تمثّل مىيابند ، به طورى كه اگر خيال را تجرّد تام بدهيم ، صورت عقلى مىگردد ، و اگر صورت عقلى را تجرّد برزخى بدهيم خيال ، كه صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى ، و صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بررود بالا همان با اصل خود يكتاستى ، همچنين اين عالم شهادت مطلقه كه مصوّر به صورتهاى گوناگون افراد انواع بىشمار است ، خيال و مثال عالم عقلى است ، و هر صورتى در عالم شهادت مطلقه از حقيقتى كه در اصل و خزانه خود اعنى مبدع اوّل كه عقل كلّش نيز گويند ، به نحو وحدت جمعى مستكنّ است ، حكايت مىكند ، إذا كان العقل كان الأشياء . امام امير المؤمنين حضرت وصىّ على عليه السّلام فرمود : « إنّ لكلّ ظاهر باطنا على مثاله » ( خطبه 52 نهج البلاغة ، ص 124 ، ط تبريز ) .
در مادّه « مثل » سفينة البحار آمده است كه :
روى عنهم عليهم السّلام أنّ في العرش تمثال ما خلق اللّه من البرّ و البحر و هذا تأويل قوله تعالى :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ
( الحجر ، آيه 22 ) . لذا در زبر ارباب شهود و معارف عالم صورت اعنى عالم شهادت مطلقه تعبير به خيال شده است ، از آن جمله در فصّ يوسفى فصوص الحكم آمده است :
إنما الكون خيال و هو حقّ في الحقيقة كلّ من يفهم هذا حاز أسرار الحقيقة و عارف بزرگوار ملّا عبد الرزّاق كاشى در شرح آن فرمايد :
كلّ ما ورد من الأمر الذي له صورة معيّنة في نفسه فظهر في صورة أخرى غيرها فهو من عالم الخيال .
و خيال به معنى مثال است ، و اين همه خيالها كه حقايق عالم شهادتاند ، وجود عقلى و جمعى در عالم عقلى دارند كه اين قبض است و آن بسط ؛ و كثرات عقليه مطلقه عقول عرضىاند نه طولى كما لا يخفى ، و كثرت در وحدت وجود عقلى است نه كثرت و امتياز عددى و وضعى . شايد اين نكته اهل بصيرت را طريقى و تنظيرى براى راه يافتن به مثل الهى باشد كه اساطين حكمت متعاليه ، قديما و حديثا در اثبات