و به مشيّت و به حق مخلوق به و به نفس رحمانى و به عماء و ماء در قول حق ( جلّ و على ) :
وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ
مىشود . و شايد مراد اين فيلسوف اين باشد كه مبدع اوّل ماء و هواء و نار و ارض است به اعتبارات و جهاتى كما لا يخفى . و در هر موجودى از موجودات عالمى ناچار است از بودن حرارتى منضجه و برودتى جامده و رطوبتى مشكله و يبوستى حافظه ، لكن در هر موجود به حسب او و به حسب نشأهء او . پس مبدع اوّل ، به وحدت خود مشتمل بر اين معانى است و از آن تعبير به اسطقسات مىشود . و به تحقيق گفته شد كه در موجودات لابد است از خلق و رزق و حيات و موت . لذا در روايت آمده است كه حمله عرش و اركان آن چهار است :
اسرافيل و ميكائيل و جبرائيل و عزرائيل . و لعلّ اشارهاى كه شد براى لبيب فطن در تفطّن مرام ، كافى باشد . فتفطّن .
اين كلام را از اين رو نقل كردهايم كه در بيان مثل ، و از اين كه صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى ، و از اين كه ارباب انواع عقول عرضيهاند و با همه كثرت نوريشان موجود به يك وجود مجرّد عقلانىاند و در عين حال هر دانى منتسب به ربّ النوع عقلانى خود است ، نيكو مطلبى است .
راقم سطور را دفترى به نام نكات است كه حقايقى را به صورت نكته نكته در آن گرد آورده است و تا كنون به پانصد و چهل و دو نكته « 1 » رسيده است . يكى از آن نكات اين است :
« بدان كه به أدلّه قاطعه و براهين ساطعه ، قوّه خيال را تجرّد برزخى است ، و همچنين صور خيالى را كه هر قوّه و وعاء ادراك را با مدرك او يك نحو سنخيّت است .
قوّه خيال دستگاه صورتگرى نفس ناطقه است ، معانى و حقايق كلّيه و جزئيّه بدون تجافى در قوّه خيال تنزّل پيدا مىكند و به صورتى خاصّ در مىآيد ؛ يعنى هر معنى را در هنگام صورتگرى به مناسبتى محاكاتى مخصوص در كارخانه خيال است ؛ مثلا علم به صورت شير خوراكى ترسيم مىشود ، و عداوت به شكل مار تصوير مىگردد ؛
هامش
( 1 ) . اين دفتر كتابى حاوى هزار و يك نكته شده است كه به اسم هزار و يك نكته مكرّر به طبع رسيده است .