تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
جهت مثل گويند كه امثال عقول قواهر ما فوق خودند ؛ زيرا كه از اشراق عقل ، مثل او حاصل مىشود ؛ چنان‌كه عقل به اشراق خود نفس را مثل خود مىگرداند . پس غرض مرحوم حاجى اين است كه عقول متكافئه عرضيّه كه ارباب انواع‌اند ، امثال عقول طوليّه ما فوق خودند . و بدان كه هر يك از ارباب انواع و نفس ، تعلّق تدبيرى به مادون خود دارند ، با اين فرق كه آن از جهت سعه وجوديش تعلق به همهء افراد مادون خود دارد ، به خلاف نفس كه تعلّق به بدن خاصّ دارد . و ديگر اين كه چون مثل افراد تام نورى عقلى و فعليت صرفه‌اند ، خروج از قوّه به فعل در آنها معنى ندارد ؛ و چنان كه مكرّر بازگو كرده‌ايم آنها فاعل و مخرج و غايت و صورت افراد مادون خوداند و بدانها عنايت دارند ؛ يعنى تعلّق تدبيرى اكمالى و مكمّلى دارند و تعلّق استكمالى در آنها راه ندارد ؛ امّا نفس علاوه بر تعلّق تدبيرى با بدنش ، چون از نقص به كمال مىرود ، و از عقل هيولانى به مرتبه عقل بالفعل و عقل مستفاد مىرسد ، خروج از قوّه به فعل در او راه دارد ؛ يعنى تعلّق نفس به بدن ، تعلّق تدبيرى استكمالى است كه به اين تعلّق متكمّل است . مرحوم حاجى در منظومه گويد ( به ص 712 ، ج 3 ، به تصحيح و تعليقات اين كمترين ) :
لبدن كما بها وقاية * بكلّ ناسوت له عناية
يعنى همچنان كه وقايه و حفظ بدن به نفس است و بدان تدبير استكمالى دارد ، همچنين مثال افلاطونى به همهء افراد طبيعيّه نوع خود عنايت و تدبير اكمالى و تحريكى غير تحرّكى دارد كه گويا جمله افرادش به منزلت بدن اويند .

فصل 6 وجه تسميه مثل افلاطونى به مثل ، و وصف مثل به نورانيّت و مضاهى آن وجه تسمية المثل بالمثل ، و و صفها بالنورانية و ما يضاهيها و يدانيها

قد ذكر المتألّه السبزوارى في تعليقته على الشواهد الربوبية وجهين في تسمية المثل بالمثل حيث قال : قوله قدّس سرّه : « و ربما يسمّيها المثل الإلهيّة . . . » . وجه التسمية أمران :