تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
لا يكون لأجل السافل ، بل عندهم أنّ صور الأنواع الجسمانيّة أصنام و أظلال لتلك الأرباب النورية العقلية و لا نسبة بينهما في الشرف و الكمال . ثمّ كيف يحتاج الواجب تعالى في ايجاد الأشياء إلى مثل لتكون دستورات لصنعه و برنامجات لخلقه ؟ و لو احتاج لاحتاج في ايجاد المثل إلى مثل أخرى إلى غير نهاية . ( ج 2 ، ص 83 ، به تصحيح و تعليقات نگارنده ) فاضل بارع ذو المعالى مرحوم محمّد صالح خلخالى در شرح قصيده ميرفندرسكى در بيان « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » ، پس از تقرير مقدمه‌اى ، گويد : پس معلوم شد هر جسمى نفسى دارد كه او صورت جسم است و جسم به او بالفعل است و لهذا ناظم فرموده است : « صورتى در زير دارد هر چه در بالاستى » . تعبير از نفس به زير كرده است ، به جهت آن كه مخفى است ، و تعبير از جسم به بالا نموده است ، به اعتبار آن كه محسوس و آشكار است . پس نفس باطن است و جسم ظاهر ، و همچنين صورت و باطن جسم نفس است كه جسم به نفس بالفعل است ، و همچنين جناب اقدس الهى باطن و صورت عقل است كه عقل باللّه تعالى بالفعل است . انتهى . ولى چنان كه معلوم شد مراد از صورت زيرين همان انواع متأصّلهء اين نشأه‌اند كه اظلال موجودات اعلىاند ؛ اگر چه مثل صورت انواع و فصل محصّل و جهت وحدت آنهايند . و تقرير مرحوم خلخالى ، خالى از تكلّف نيست كه نفس به اعتبار آن كه مخفى است زير ، و جسم به اعتبار آن كه محسوس است بالاست ؛ و بيت بعد از آن اين است كه :
« صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى » .
پس مسلما توجيه مرحوم خلخالى بىوجه است ؛ زيرا كه در اين بيت صورت زيرين را فرع و بالا را اصل قرار داده است و فرع به اصل قائم است . تفصيل بيش از اين را در شرح اينجانب بر قصيده مذكور طلب بفرماييد . و بدان كه مراد از فروع و ظلال و صور ، كه در كلام اين بزرگان آمده است ، مثال و نمودار شىء نيست آن چنان كه ظلّ شجر مثلا مثال و نمودار او است ؛ بلكه مراد اين