و غايت و صورت اين اشباح كائنه متجدّده نيز به وجهى مىباشند ؛ زيرا كه آن اصول اعلى عقليّات بالفعلاند ، و اين اشباح كائنه متجدّده خالى از قوّه و امكان نيستند ( انّ لكلّ طبيعة حسيّة فلكية أو عنصرية طبيعة أخرى في العلم الإلهى و هي المثل الإلهيّة و الصور المفارقة و هي صور ما في علم اللّه . . . ) .
تبصره : گمان نشود كه اين كلام صدر المتألهين در جواهر و اعراض اسفار همان است كه معلم ثانى در جمع بين الرأيين فرموده است ؛ زيرا كه خلاصه گفتار معلّم اين است كه « إن للموجودات صورا في علم اللّه تعالى باقية لا تتبدّل و لا تتغيّر » ؛ و صدر المتألهين فرمود : « و هي صور ما في علم اللّه » ؛ يعنى چنان كه ارباب انواع مثالهاى افراد انواع طبيعيّه مادون خودند ، مثالهاى ما فوق خود كه اسماء و علم حق تعالى است نيز مىباشند ؛ ولى فارابى مىگويد كه مثل همان صور علميّه در ذات حقاند .
و ديگر اين كه صدر المتألهين فرمود : « مثل نوريه فاعل و غايت و صورت اشباح كائنه متجدّدهاند » ، كلامى بسيار شريف و لطيف است و بيانش به طور اجمال و اشاره اين كه :
چنان كه مفارقات عقليه منشى و فاعل اين اشباح كائنهاند ، همچنين مخرج آنها از نقص به كمالاند ؛ يعنى آنها را به سوى خود مىكشانند . پس غايات اشباحاند . انسان اينجا را كه در حركت و استكمال است ، انسان سيّال مىگويند و آن انسان را كه فرد نورى عقلى و غايت و مخرج و ربّ النوع است ، انسان ثابت و آدم اوّل . حضرت وصى امام امير المؤمنين على عليه السّلام فرمود : « أنا آدم الأوّل » .
و چون اشباح كائنه ذاتا در تجدّد و تصرّماند ، بقاء و ثبات براى آنها نيست . پس آن كه حقيقت صور نوعيه باقى و ثابت است ، همان صور مفارقهاند كه جهت وحدت آنها و مصوّر و جامع و حافظاند ، و اللّه من ورائهم محيط . متألّه سبزوارى در اوّل حكمت منظومه به اين معنى بلند و دقيق اشاره فرمود كه : « العقل الكلّى هو كصورة للعالم الطبيعى و كفصل محصّل له و بالجملة جهة وحدة له » .
از قاعده امكان اشرف و غير آن در اثبات مثل ، و از سنخيّت بين علّت و معلول ، معلوم شده است كه مثل در سلسله طوليه اصل در وجودند و عوالم جسم و
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٠