و آيهء
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
( انعام ، الآيه 62 ) .
امّا اخبار ، بسيار است . به برخى از آنها اشارتى كردهايم . نصر بن مزاحم در كتاب صفيّن ( ط ناصرى ، ص 128 ) از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه :
قال عليه السّلام : ليس من أحد إلّا عليه من اللّه حفظة يحفظونه من أن يتردّى في قليب أو يخرّ عليه حائط أو تصيبه آفة ، فإذا جاء القدر خلّوا بينه و بينه .
و قريب به همين مضمون در وافى ( ج 3 ، ص 54 ) ، و ابن قتيبه در امامت و سياست ( ج 1 ، ص 62 ) از آن جناب روايت كردهاند .
جناب آخوند ملّا صدرا قدّس سرّه در اواخر مرحله چهارم اسفار ، پس از بيان مطالبى در موضوع مثل ، فرمود :
پس سزاوار اين است كه كلام اوائل حمل شود بر اين كه هر نوعى از انواع جسمانيه را فردى كامل تامّ در عالم ابداع است كه فرد اصل و مبدأ است ، و ديگر افراد آن نوع فروع و معلول و آثار اويند ، و آن فرد كامل تامّ از جهت تمام و كمالش احتياج به مادّه و محلّى كه متعلّق به آن باشد ندارد ، به خلاف ساير افراد كه به علّت ضعف و نقصشان ، احتياج به مادّه در ذاتشان يا در فعلشان دارند و دانستى كه اختلاف افراد نوع واحد به حسب كمال و نقص جائز است . . . ( فالحرّى أن يحمل كلام الأوائل على أنّ لكلّ نوع من الأنواع الجسمانيّة فردا كاملا تامّا في عالم الإبداع . . . . . ) . ط 1 ، اسفار ، ج 1 ، ص 124 ؛ و ج 2 ، ص 81 ، به تصحيح و تعليقات اين حقير حسن حسنزاده آملى .
و نيز آن جناب ، أعنى صدر المتألهين ( رضوان اللّه عليه ) در فصل دوم فن پنجم جواهر و اعراض اسفار ( ط 1 ، رحلى ، ج 2 ، ص 161 ) فرموده است :
همانا كه هر طبيعت حسيّه فلكى يا عنصرى را ، طبيعت ديگرى در عالم الهى است كه آنها مثل الهيّه و صور مفارقهاند ، و همانا صور آنچه كه در علم اللّه است مىباشند ؛ و كأنّ همين صور را افلاطون و شيعه او مثل نوريه ناميدهاند ؛ و آن صور حقايق متأصلهاند كه نسبت آنها به اين صور حسيّه داثر نسبت اصل به مثال و شبح است . و همانا كه آن مثل نوريّه اصول اين اشباح كائنه و متجدّدهاند ؛ زيرا كه آن مثل نوريه فاعل