و جعل لكل شرح علما و جعل لكل علم بابا ناطقا . . . « 1 »
كيف كان چه از طريق قاعده امكان اشرف ، و چه از طريق حركت كه مخرج مىبايد ، و چه از طريق شكل و صورت اجسام كه جامع و مصوّر مىبايد ، و چه از طريق ديگر كه در فصل نهم مرحلهء چهارم اسفار محرّر است ( ج 1 ، ص 122 ، ط 1 ، رحلى ؛ و ص 72 ، ج 2 ، به تصحيح و تحقيق و تعليقات اين كمترين حسن حسنزاده آملى ) ، به حكم سنخيت بين علّت و معلول ، سلسله علل و معاليل آنها در هر عالمى مسانخ يكديگرند ؛ به طورى كه علّت حدّ تام معلول خود ، و معلول حدّ ناقص و اثر نمودار علّت خود است ، و معلول شناخته نمىشود ، مگر اين كه اوّل علّت او شناخته شود ، و « ذوات الأسباب لا تعرف إلا بأسبابها » و سنخيت مذكور همان است كه ميرفندرسكى اشاره كرده است : صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى [ صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى ] . و اگر سنخيت نبوده باشد لازم آيد كه هر چيز از هر چيز صادر شود و اين باطل است ، و چون سنخيّت است ممكن اخسّ ظل ممكن اشرف خود است ؛ و به عبارت ديگر حقايق اشياء در عالم امر حكيم به نحو اتمّ و اشمخ عارى از مادّه و اوصاف آن موجودند و سلسله علل طوليه مادون خودند ، و آنچه در عوالم جسمانىاند ، با همه كثرت انواع و افراد ظلّ آنجايند و وجود ظلّى آنهايند « ألم تر إلى ربّك كيف مدّ الظلّ » . و تو را رسد كه گويى اين همه حقايق ظليّه اين سو در عالم اصل حكيم در قبض بود كه بسط يافت .
مثل افلاطونيه همان ارباب انواع است كه در شرع مطهّر خاتم صلّى اللّه عليه و إله در قرآن و اخبار بدان اشاره شده است :
امّا قرآن ، مثل آيهء
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ
( رعد ، الآية 13 ) ؛
و آيه
وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ * كِراماً كاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ
( انفطار ، الآيات 11 - 13 ) ؛
هامش
( 1 ) . حديث هفتم باب معرفة الإمام و الرداليه از كتاب حجّت كافي ، ج 1 ، ص 140 ، معرب به اعراب اين كمترين حسن حسنزاده آملى .