تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
باشد ، و عقول كليّه مرسله طوليه را كه ارباب انواع‌اند ، اين نحو وحدت است . توضيحا و تمثيلا گوييم كه هر موجودى كه در خارج تحقّق دارد ، از طبايع نوعيه نه صنايع انسانى آن را به لحاظى چهار مرتبه وجود است : يكى در مرتبه الوهيت ، پس از آن در عالم عقلانى ، سوم در عالم مثال ، چهارم در عالم مادّه و طبيعت . مثلا همچنان كه غضب را در صقع وجود انسان كه بنگريم ، يك مرتبه عقلانى دارد كه در مقام شامخ عقل رخ مىدهد ، ولى انسان جلوى هواى نفس را مىگيرد و خويشتن‌دارى مىكند و مانع از تأثير غضب در خارج مىشود . و در اينجا لسان حال و مقال او فقط اين است كه لم وقع ؟ يعنى آن امر غير ملايم چرا واقع شده است ؟ و يك وقت غضب از صقع عقل تنزّل پيدا مىكند و به نفس سرايت مىنمايد و مرتبهء برزخى بين عقل و بدن پيدا مىكند . و در اينجا لسان حال و مقال آدمى اين است كه چرا اين امر غير ملايم بر من واقع شده است ، خويش را به جوش و او را به خروش مىآورد كه بر اثر ارتباط و تعلق محيّر العقول كه بين نفس و بدن است بلكه بدن مرتبهء نازله آن است ، آثار غضب به مملكت بدن هم رخ مىدهد كه چشمها و گونه‌ها برافروخته و آتشين مىگردد ؛ حتّى در حال غضب حرارت بدن بيشتر مىگردد كه اگر كسى او را مسّ كند ، حرارت شديد از بدن او احساس مىكند . همچنين انسان را يك مرتبه وجودى برتر از مادّه و مدّت است كه در تحت اسماء و صفات إلهيّه مندمج است مثلا اسم « اللّه » كه اجمع و اتمّ و اكمل است ، مربّى انسان است كه اتمّ و اكمل و اجمع موجودات ديگر است ؛ سپس از آنجا به مرتبهء عقلانى كه انسان عقلى است نه او را بدنى و قلبى و نه رنگى و بويى است ، خلاصه هيچيك از لوازم عالم مادّه در آنجا نيست ، و كلّى سعى دارد و مربّى افراد انسان است ، و همچنين ارباب انواع ديگر مثلا موكّل آب و خاك و هكذا . سپس انسان مثالى و برزخى كه نه به تجرّد مرتبه عقلانى است و نه به تكثّف و تيرگى جسمانى ؛ بلكه او را بدنى الطف از بدن مادّى است ؛ سپس انسان مادّى كه زيد و عمرو و بكر خارجى در عالم طبيعت باشند . و در اين كه افراد هر نوع متعلّق به ربّ خود مىباشد ربّ النوع مانند مخروطى فرض شود كه رأس آن از جهت جمع و غلبه وحدت در عالم عقلانى است ، و قاعده