تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
ردّ مثل كه موجودات نورى عقلى باشند ، اصرار اكيد دارد . كسانى كه خيال كرده‌اند ماهيّات اصل در تحقق‌اند ، اين فرقه نمىتوانند قائل به مثل بوده باشند ؛ زيرا ماهيات متباين يكديگرند و هيچ ماهيتى نمىتواند آيت و صنم ديگرى بوده باشد ؛ زيرا وجه اشتراكى در بين آنها متحقّق نيست ، جز وجود اعتبارى . و همچنين كسانى وجود را اصيل ، ولى موجودات را حقايق متباينه مىدانند ، آنها نيز نمىتوانند موجودى را صنم و آيت ديگرى بدانند ، و براى يك موجود مراتب شدّت و ضعف قائل بوده باشند كه يك مرتبه آن مجرّد عقلى نورى و مرتبه ديگر آن فرد مادّى بوده باشد ، و ظاهر آنچه كه در كتب حكميّه نقل شده است مشاء قائل به اين قول است ، و قول شيخ رئيس بر اين ممشى است ؛ و توجيه و تأويل شيخ مثل را به تمثالهاى ذهنى و صور كلّى عقلى غير موجّه و به كلّى خلاف مذهب افلاطون است . معلّم ثانى فارابى در جمع بين رأيين قول افلاطون را به اين وجه توجيه كرده است كه مثل در نظر وى اشاره به صورى كه در علم حق تعالى است و قائم به ذات اوست ، مىباشد ؛ و تأويلات و توجيهات ديگر نيز در اين باره گفته‌اند كه مولى صدرا در مرحله چهارم اسفار نقل كرده است و در بعد بازگو مىكنيم . شيخ رئيس گويد : در شهر همدان به عالم سالخورده‌اى كه داراى محاسن علمى فراوان بود برخورد كردم . مىگفت : كلّى طبيعى موجود به وجود واحد عددى است ، و مع ذلك جميع افرادش و متّصف به اضداد است . شيخ بر او تشنيع كرد و مذهب او را تقبيح . و لكن شايد مراد آن عالم وجود عقلانى و ربّانى افراد كه ربّ النوع است ، بوده باشد كه در عين وحدتش با جميع افراد هست و اعتناى به آنها دارد ، و ظهور او در آنها چون ظهور اصل در فرع و عكس در عاكس باشد ؛ و مراد از وحدت عددى واحد به وحدت شخصيه مادّى نباشد ؛ بلكه وحدت عددى اطلاقى مراد باشد كه آيت وحدت حقّه حقيقيه وجوبيّه قيوميّه در وجودات است ؛ چنان كه برهان حكماى الهى و امام عقول غير متناهى حضرت وصىّ امام على عليه السّلام فرمود : « الواحد بلاتأويل عدد » ؛ و سمّى آن جناب آدم اهل البيت اعنى على بن الحسين عليه السّلام ، فرمود : « لك يا إلهي وحدانية العدد » و اين همان است كه اشاره كرده‌ايم يك شىء را به حسب مراتب ظهورات متعدّد