و آن كه گفته است : « پس صور يا مثل ، هم مبدأ وجود موجوداتاند ، و هم مبدأ علم انسان به آن موجودات . . . » . در چند سطر پيش گفته است : صور يعنى معقولات مجرّده كه حقايق اشياء مىباشند . پس صور و مثل و معقولات مجرّده و حقائق اشياء ، همه به يك معنىاند ، و ما در مثل همين معنى را اختيار كردهايم ؛ چنانكه در اوايل اين رساله بدان اشارتى رفت و بعد به تفصيل بحث مىشود .
اما اين كه صور ، هم مبدأ وجود موجوداتاند و هم مبدأ علم انسان به آن موجودات ، از اين جهت است كه اين صور همان صور علميّه اشياء و خزائن آنها و اعيان ثابتهاند كه عين ذات ، و در قوس نزولى مبدأ وجودى همه اشياء ، و در قوس صعودى مخرج نفس از نقص به كمالاند ؛ و ديگر اين كه علم انسان همان رسيدن به آنها است .
و آن كه گفته است : « و آن صورة الصّور است كه وحدانيت تام و كمال مطلق مىباشد . . . » . شيئيّت شيء به صورتش است و مصوّر صورت ، مقوّم آن است كه قوام صورت به او است و صورت هر صورت است و صورت شىء فصل اخير و نحوهء وجود اوست ، و در حقيقت فصل اخير فصل حقيقى است و فصل حقيقى تمام شىء است كه هر شىء به آن فصل حقيقى آن شىء است ، و جز فصل حقيقى از حقيقت او خارج است . پس فصل حقيقى ، حقيقت علّت و علّت حقيقى است . پس حق تعالى تمام اشياء به نحو اعلى است .
در تفصيل و تشريح اين مطلب اعلى و مرصد اسنى به فصل هشتم مرحلهء چهارم اسفار جناب صدر المتألّهين ( رضوان اللّه عليه ) رجوع شود . ( ج 2 ، ص 44 ، به تصحيح و تعليقات و تحقيقات اين كمترين حسن حسنزاده آملى ؛ و ص 119 ، ج 1 ، ط رحلي ) . و اللّه ( سبحانه ) فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
فصل 3 كلام افلاطون و ارسطو و فارابى در حقيقت مثل
قال المعلّم الثانى ابو نصر الفارابي ( قدّس سرّه الشريف ) في رسالته الموسومة ب « الجمع بين الرأيين » ( ط ايران ، ص 65 ) :