مقولات ( Les categories )
جوهر (
substance
) آن است كه در وجود خود موضوعى نخواهد .
عرض (
accident
) حالت موجود ديگر است مثلا جسم خودش جوهر است و رنگ و شكل آن عرض است . جوهرى را كه محل عرض است نسبت به آن موضوع
sujet
مىگويند .
امتداد و طبيعت اجسام اگر چه حلول در ماده كرده و ليكن چون جزء موضوع يعنى جزء جسم هستند جوهرند نه عرض ، و آنها را صورت جوهريه
substantielle ( forme
نامند « 1 » .
كسى كه جسم را موضوع حالات جسمانى مىداند روح را نيز موضوع تصورات و احكام و ارادات نفسانى دانسته آن را جوهر براى آن اعراض مىشمارد .
بعضى مىگويند : عرض محتاج به موضوع نيست و بيان عقيده آنها در بحث تجريد نفس خواهد آمد .
تشخص (
individuation
) يعنى يك فرد بودن . آنچه به واسطه آن ماهيت مبهم (
abstraite
) و كلى (
generale
) جزئى و مشخص (
Concret
) و (
singuliere
) مىشود از جهتى اعراض است . و توماداكن گفته : تشخّص مجرّدات محضه (
Les purs esprits
) مقتضاى ذات آنها و تشخّص جوهر جسمانى به واسطه ماده است .
مقولات ارسطو ده است يك جوهر و نه عرض :
جوهر (
substance
) وضع (
situation
) ان ينفعل (
passion
) كيف (
qualite
) كم (
quantite
) جده (
avoir
)
متى (
temps
) اين (
lieu
)
ان يفعل (
action
) اضافه (
relation
)
هامش
( 1 ) . جلد دوم كتاب لار ، صفحه 356 و 357 .