چهارم عقيده كسانى كه استدلال عقل را صحيح مىدانند (
rationalisme
) و مىگويند شكوك و اغلاط قابل رفع شدن است و اكثر اعاظم جزء اين طائفهاند مانند دكارت و ليب نيتز و مالبرانش و غيرهم . فعلا حال فلسفه در اروپا مانند حال يونان قبل از افلاطون و ارسطو و حال اسلام قبل از فارابى و ابن سينا است ؛ هنوز كسى كه در بين طرق و عقايد مختلفه بتواند يكى را بر تمام رجحان داده پايه فلسفه را مستقر كند ظهور نكرده است و البته ظهور خواهد كرد .
به هر حال اروپاييها فلسفهء ما بعد الطبيعه را به چهار شعبه منقسم مىكنند :
امور عامه كه شامل جواهر و اعراض نيز هست ، سمع الكيان ، تجريد ، الهى .
امور عامه Ontologie )
موضوع آن موجود مطلق است و در آن سه مبحث است اول در تصور وجود و مبادى اوليه ؛ دوم جواهر و اعراض يا مقولات (
Categories
) ؛ سيم در علل (
Les Causes
) .
وجود
در كتاب لار نوشته : وجود بديهى است و آن را نمىتوان تعريف كرد زيرا كه معرف بايد واضحتر از وجود باشد و نيز بايد تعريف به جنس قريب
( genre prochaine )
و فصل صورت گيرد (
Differences peciphique
) و وجود بديهىتر از همه مفهومات و بسيط است ؛ يعنى مركب از جنس و فصل نيست . و نيز وجود فى نفسه (
ensoi
) موجود است .
مفهوم وجود (
Notion d'etre
) يكى است ؛ يعنى اگر بگوييم : خدا موجود است ، من موجودم ، اين كاغذ و اين قلم موجود است ، صورتى كه در ذهن من است موجود است ؛ معنى وجود در همه يكى است و در مقابل عدم است (
neant
) ( مقصود اين كه مشترك لفظى است ) .
در عين اين كه معنى وجود يكى است متواطى (
univoque
) نيست ؛ يعنى مانند