مفهوم انسان در همه افراد على السويه نيست .
وجود بر دو قسم است وجود واجب (
etre necessaire
) و وجود ممكن
possible ) etre
و اگر امكان نسبت به وجود اصل يك چيزى داده شود
objective puissance
گويند ، و اگر نسبت به وجود صفتى براى موجود ثابتى داده شود آن را
puissance subjective
گويند .
امكان ذاتى (
la possibilite intrinseque
) آن است كه مفهوم ماهيت مشتمل بر محال نباشد . پس مثلّث چهار ضلعى ممكن ذاتى نيست امكان واقعى (
La possibilite extrinseque
) آن است كه علاوه بر امكان ذاتى مانع خارجى از وجود او نيز نباشد .
ماهيت (
essence
) ، و انيت يا وجود (
existence
) در موجودات ممكنه متمايزند چون در هر موجودى دو سؤال مىشود :
اول اين كه چيست ؟ جوابى كه گفته مىشود : ماهيت است .
دوم اين كه آيا هست يا نيست ؟
اگر در جواب گفتيم هست آن جواب وجود است . و علت جدايى اين دو مفهوم آن است كه ماهيت را تصور مىكنيم در صورتى كه در وجود داشتن آن شك داريم ؛ اما در واجب الوجود ماهيت و وجود يكى است زيرا كه ماهيت واجب بدون وجود تصور نمىشود . « 1 »
قوه و فعل (
La puissance et l'acte
) حركت در اصطلاح فلسفه - يعنى تغيير حال دادن - مستلزم قوه و فعل است ؛ چون حال اول كه تغيير پيدا نشده قوه است و حال دوم فعل ، مثلا ذهن كه هنوز تحصيل علم نكرده بالقوه است و پس از عالم شدن بالفعل . آب به واسطه آتش مستعد گرم شدن است تا گرم نشده بالقوه است و وقتى گرم شد بالفعل مىشود .
هامش
( 1 ) . از كتاب لار نقل شد و موافق آن حاجى مىفرمايد :الحقّ ماهيته انيّته * إذ مقتضى العروض معلوليته