شرط (
Condition
) آن است كه تأثير در وجود ديگرى ندارد و ليكن علت هم بدون او نمىتواند تأثير داشته باشد . رينون از فلاسفه قرن نوزدهم نيكو مثال زده گويد : نور در عكاسى علّت است و در نقاشى شرط است :
علل اربع كه ارسطو ذكر كرده است :
علت فاعلى (
Cause efficient
) علت غائى (
Cause finale
) علت مادى (
Cause materielle
) علت صورى (
Cause formelle
) .
اگر گفتيم : « نجّار براى گرفتن اجرت ، تختى از چوب ساخت » نجار علت فاعلى ، و گرفتن اجرت غائى ، و هيئت تخت ، علت صورى ، و چوب علت مادى ، و تأثير همه اينها در وجود معلول معلوم است .
غايت و غرض گاهى نسبت به عمل داده مىشود و گاهى نسبت به عامل مثلا غايت ساعت نشان دادن وقت ، و غايت ساعت ساز گرفتن اجرت ، اولى را
finalite interne
و به اصطلاح ما فائده گويند و دومى را
finalite externe
.
سمع الكيان ( La Cosmologie rationnelle )
در اين قسمت بحث مىشود از وجود عالم طبيعى و زمان و مكان و تركيب اجسام و علت حيات و كيفيت پيدا شدن حيوان و نبات ؛ يعنى آنچه از علم طبيعى كه جنبه كليت و حيثيت فلسفى دارد .
وجود عالم جسمانى بين فلاسفه جديد محل اختلاف است : بر كله انگليسى مىگويد : اين اجسامى كه مىبينيم وجود خارجى ندارند ، فقط صورتهايى هستند كه مبدء اول در ذهن ما ايجاد كرده است . و موجود حقيقى عبارت است از حق و روح انسان و صور ذهنيه او . و اين مذهب را
idealisme metaphysique
گويند .
كانت و جمعى ديگر گويند : چيز تا موجود نباشد براى ما ظاهر نمىشود و ليكن ما يقين نداريم اشياء واقعى همانطور است كه ما تصور مىكنيم و شايد آنچه ما درك مىكنيم موافق واقع نباشد .
طبيعت (
nature
) اگر نسبت به موجود خاصى داده شود عبارت است از ذات