فقط حس ظاهر محل اعتماد است و غير آن مشكوك . اين عقيده را
seusualisme
يا فلسفه وضعيه (
positivisme
) گويند و بعضى ديگر از اينها نيز در گذشته گويند :
هر چه محسوس نشود نه اين كه مشكوك است بلكه يقينا موجود نيست ، و اين عقيده را
materialisme
گويند .
سوم مثاليين (
idealisme
) مىگويند : ما چيزهايى در ذهنمان وارد مىشود و آن را تصور مىكنيم ؛ ولى يقين نداريم صورت ذهنى موافق موجود خارجى است . و بعضى مبالغه كرده گويند : اصل وجود عالم خارجى را نمىدانيم . اما كانت معتدلتر است و گفته : وجود عالم خارجى مسلم است ؛ زيرا كه چيزى تا موجود نباشد ظاهر نمىشود ولى كيفيت و احوال آن نامعلوم .
اصل مذهب مثاليين شكاكين از اينجا ناشى شده است كه يكى از فلاسفه انگليسى موسوم به لوك گفت : ما اصل موجودات خارجى را ادراك نمىكنيم بلكه اشباح « 1 » (
idees representatives
) آنها را درك مىكنيم كه ماهية با وجود خارجى متفق نيستند .
كانت فيلسوف آلمانى تصديق كرده كه اگر چيزى به علم حضورى (
intuition
) ادراك شود ماهيت او معلوم است و ليكن مىگويد حتى ادراك انسان نفس خود را به علم حضورى نيست بلكه به علم حصولى است (
Conception
) . و نيز گفته :
قضايايى كه به حمل اوّلى ذاتى (
analytique
) باشد صحيح است و ليكن عمده قضاياى مفيد به حمل شايع صناعى است (
synthetique
) به اين جهت بر حكمت نظرى (
raison pur
) اعتماد جائز نيست . امّا حكمت عملى مانند اين كه عدل خوب است و خيانت قبيح است و از اين قبيل هر چه باشد قابل اعتماد است ، و وجود خدا و بقا و تجرد نفس انسان را از روى اين قبيل ادلّه ثابت كرده .
هامش
( 1 ) . در بين حكماى اسلام نيز اين عقيده بوده و در منظومه است « و قيل بالأشباح الأشياء انطبعت » و ليكن محققين مخالف با آن [ هستند ] و مىگويند : ماهيت در وجود ذهنى و خارجى هر دو محفوظ است .
و يكى از فلاسفه انگليس در قرن نوزدهم موسوم به ريد اثبات كرده كه ما خود موجودات خارجى را درك مىكنيم .