تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
صحابه و تابعين براى تبيين غريب القرآن و مشكل آن بسيار به شعر شعراء تمسّك مىجستند و بدان احتجاج مىنمودند ، و گروهى اين را روا نداشتند و گفتند در اين كار شعر را اصل قرآن قرار داده‌ايد ، و چگونه روا باشد براى معانى كلمات قرآن احتجاج به شعر نمود و حال اين كه شعر در قرآن و حديث مذموم است ؟ ابن انبارى در جواب اين گروه گفته است كه آنان سخت به اشتباه رفتند ، و آنچه پنداشتند كه ما شعر را اصل قرآن دانسته‌ايم خطا است و چنين نيست ، بلكه چون قرآن به لسان عربى مبين نازل شد ما لغات غريب آن را به گفتار فصحاى اين زبان تبيين و تفسير مىنماييم . پس از آن ابن انبارى از سيره ابن عباس تمسّك جسته است كه الشعر ديوان العرب فإذا خفي علينا الحرف من القرآن الذي أنزله بلغة العرب رجعنا إلى ديوانها فالتمسنا معرفة ذلك منه . باز ابن عبّاس گويد : « إذا سألتمونى عن غريب القرآن فالتمسوه في الشعر فإنّ الشعر ديوان العرب » . سپس سيوطى گفتگويى از مردى بنام نافع بن ازرق با ابن عباس را عنوان كرده است كه آن مرد قريب دويست لغت قرآن از ابن عبّاس پرسيده و همه را ابن عباس به شعرى فصيح استشهاد نموده و جواب داد . مثلا از او پرسيد معنى وسيله در قرآن كريم : و ابتغوا اليه الوسيلة چيست ؟ ابن عباس گفت : وسيله به معنى حاجت است . آن مرد گفت آيا در زبان عرب وسيله بدين معنى آمده و استعمال شده است ؟ گفت آرى ، مگر نشنيده‌اى گفتار عنتره را :
إنّ الرجال لهم إليك وسيلة * إن يأخذوك تكحّلي و تخضّبي
( ديوان عنترة بن شدّاد ، ط بيروت ، ص 96 ) . لذا اسلام حقّى عظيم بر گردن شعراى زمان جاهليت دارد چه آن مردگان در حقيقت به انفاس قدسيه قرآن كريم زنده شده‌اند ، و به طفيل آيات إلهى اشعار آنان در صفحه روزگار نقش بست ، و به آنان اهميّت بسزا داده‌اند ، و گرنه در بوته