در اثبات معنى لغتى از قرآن كريم به شعرى از شاعر عرب اصيل تمسك نمايند چنان كه در تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى و تفسير ابو الفتوح رازى و كشّاف زمخشرى و ساير تفاسير معتبره ، مشهود است .
و همچنين در كتب فقهى بخصوص از فقهاى پيشين بسيارى از اين گونه استشهادات را در موارد گوناگون مىبينيم .
ادباء هم در كتب ادب به همين طريق رفتار نمودند . مثلا تفتازانى در باب مسنداليه مطوّل ، قول محمد بن اسماعيل ثعالبى را در اين بيت در تقديم تأكيد بر مؤكّد :
به نيت بها قبل المحاق بليلة * فكان محاقا كلّه ذلك الشهر
مردود دانسته است ، با اين كه ثعالبى اديبى بلند آوازه ، و صاحب تأليفات مفيد از قبيل يتيمة الدهر ، فقه اللغة ، سحر البلاغة ، سرّ الأدب ، و غيرها است ؛ و به قول دميرى در حياة الحيوان : « رأس المؤلّفين و امام المصنّفين » است . و حق هم با تفتازانى است و علّتش اين است كه ثعالبى اصلا نيشابورى است و در دستور زبان هر قوم و لغات آنها بايد به فصحاى آن زبان رجوع كرد و به گفتههاى آنان اعتماد و استناد نمود تا بر ديگران حجّت باشد .
اعتناى به اشعار فصحاى عرب
چون بحث از لغات قرآن و احاديث ، بخصوص از غريب و مشكل آن دو ، مورد گفتگوى مسلمانان شد ، و چنان كه گفتهايم زبان هر قوم را از گفتار فصحاى آنان بايد استشهاد كرد ، لذا اين موضوع از اهمّ دواعى براى جمع كردن و فراهم نمودن اشعار فصحاى عرب از قبيل ملك ضلّيل ، امرئ القيس و أعشى و زهير و عنتره و لبيد بن ربيعه و عديّ بن زيد و نابغه و طرفه و عيد بن الأبرص و أمية بن ابى الصّلت و امثال آنان ، شده است .
سيوطى در الإتقان فى علوم القرآن ( چاپ مصر ، ط 1 ، ج 1 ، ص 121 ) كه حقّا در موضوع خود كتاب مفيدى است ، از ابن انبارى بحثى به ميان آورده است كه