قرآن و دانستن الفاظ و معانى آن داشتند تا كمكم علم قرائت پيش آمد ، و براى حفظ تركيب جملهها و خطاى در اعراب و بناء و صحّت و اعتلال ، كتبى در نحو و صرف نوشتند . و براى دانستن معانى قرآن احتياج به لغت و تاريخ و جغرافيا و كلام و حكمت و فقه و مانند آنها پيدا شد . و براى معرفت قبله بلاد و تمييز اوقات بحث از هيئت و نجوم و شعب رياضى پديد آمد . و . . . كه چندى نگذشت آن كتاب آسمانى همه را رسيده ، و آن علوم مورد نياز همگى شد ، و زبان عربى زبان علمى جهان گرديد ، و زبان هزار و اندى يونانى در بستر خاموشى بخفت .
گفتارى پيرامون لغت عرب :
لغت عرب در فصاحت و بلاغت و عذوبت و لطافت به پايهاى است كه لغت ديگر بدان نرسد . و در غرابت به حدّى كه به زياده و نقصان حركتى يا حرفى از يك لفظ ، و يا در احوال و كيفيات تركيب و تأليف الفاظ از تقديم و تأخير در يك جمله معانى گوناگون حاصل گردد چه اين زبان را بيش از زبانهاى ديگر در بلاغت و فصاحت احكامى است كه اختصاص به خود او دارد ، و اگر آنگونه اعتبارات را در زبان ديگر به كار برند لغو و بيهوده باشد و مفيد آن معنى نخواهد بود .
اين قسم را كه از كيفيّت تركيب مفردات ، معانى متفاوت حاصل گردد ، علماى ادب علم معانى و بيان گويند ؛ و بحث اين قسم از بحث مفردات لغت جداست چه در مفردات لغت ، مقصود دانستن معانى مفرده آنها است ؛ اما در كيفيت ترتيب و تركيب لغات به مقتضى احوال و اوضاع ، لطايف و دقايق ديگر در پيش آيد كه بايد از زبان مخصوص همان قوم و موارد محاوراتشان تحصيل كرد و تعليم نمود .
و همانطور كه علم به وضع مفردات لغت ، هر قومى احتياج به سماع از آن قوم دارد ، علم به احوال و كيفيّات جملهها و مركّبات نيز محتاج به سماع است و گرنه از علم به وضع لغت تنها بلاغت آن زبان را نتوان دريافت .