اشياء متعلق به افعال مكلّفين و جعل قانون متكفّل سعادت انسان ناتوان است ، و جز منطق وحى هيچكس نمىتواند عهدهدار تشريع شريعت براى انسان بوده باشد ؛ آرى ممكن است كه پس از آمدن شريعت إلهى ، به برخى از اسرار احكام آن پى برد و يا به بعضى از وجوه استحسانى آن آشنا شود به تفصيلى كه در كتب كلامى اصيل معنون است .
محض آگاهى عرض مىشود كه از « اصحاب معارف » معناى لغوى و مفاد تعبير محاوراتى آن ملحوظ نيست ، چنان كه در عرف كسى را وصف مىكنند و مىگويند فلانى از ارباب عقول و از اصحاب معارف است ؛ بلكه مراد از « اصحاب معارف » معناى اصطلاحى آن منظور است چه اين كه « اصحاب معارف » در تعبير و اصطلاح متكلّمان و مفسّران گروهى خاصاند كه مانند براهمه منكر وحى و نبوتاند و به همان پندار ناروا و نارسا گويند عقل ما در فهم امور معاش و معاد مستقل است . مثلا جناب طبرسى در تفسير مجمع البيان در ضمن آيه 103 از سوره دوم قرآن كريم :
وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
مىفرمايد : « و في هذه الآية دلالة على بطلان قول اصحاب المعارف لأنّه نفى ذلك العلم عنهم » .
5 - نقش دين در رونق گرفتن علم در تمدّن درخشان اسلامى و در غرب چه بوده است ؟
در اين كه پيدايش تمدّن عظيم اسلامى ، سرمايه ترقى و تعالى غرب در همه شعب معارف شده است جاى انكار هيچ بخرد فرزانهاى نيست . به عنوان نمونه كه اندكى از بسيار و مشتى از خروار است دو كتاب را يادآور مىشويم : يكى ميراث اسلام ، يا آنچه مغرب زمين به ملل اسلامى مديون است . اين كتاب به قلم سيزده نفر از مستشرقين و استادان دانشگاههاى انگلستان نوشته شده است ، و به ترجمه و مقدمه فارسى آقايان مصطفى علم و سعيد نفيسى در ايران به طبع رسيده است .
مؤلف آن « آلفرد گيوم » در آغاز مقدمه آن گويد :