و نيز مأدبه - به فتح دال - ادب و دستور است . قرآن براى ادب و تقويم انسان است . ادب نگاهداشت حدّ هر چيز است . و تقويم راست و درست ايستاندن است . اين وجه با « تعلّموا » مناسبتر است . يعنى قرآن ادب و دستور الهى است ، پس از آن ادب فرابگيريد و حدّ انسانى خود را حفظ كنيد و نگاه بداريد ، و بدين دستور ، خود را راست و درست به بار آوريد و به فعليت برسانيد ، چنان كه هم آن حضرت فرموده است : « أدّبنى ربّى فأحسن تأديبى » ، و نيز فرموده است : « أدّبنى ربّى بمكارم الأخلاق » .
2 - آيا جنابعالى تعارضى بين اين دو تعريف مىبينيد يا خير ؟
گوهر علم نورى است كه عين حقيقت عالم و چراغ فرا راه او مىگردد . و اصلا علم عالم است و عالم علم است . و به عبارت پيغمبر خاتم ( صلوات اللّه عليه ) : « علم ، نفس عقل ، و فهم ، روح آن است » . دين همواره انسان را ترغيب به تحصيل اين نور مىكند ، و پايه معارج انسان را به اندازه مدارج علم او مىداند .
آن كه عالم است به اسرار احكام دين آگاه است ، چه اين كه هيچ دستور دينى بدون حكمت و مصلحت براى مدينه فاضله انسانى و تعالى و تكامل و سعادت آدمى متصور نيست . بسيارى از عالمان دين صحف و رسائلى در اسرار احكام دين از قبيل اسرار صلات و اسرار صوم و اسرار حجّ و غيرها نوشتهاند .
قرآن كريم كه خاتم كتب آسمانى است مىفرمايد :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ .
در تعبير به ناس و عالمون بايد دقّت بسزا كرد كه عالمون را در مقابل ناس قرار داده است . ناس مردم عادىاند ، و عالمون انسانهاى به معارج علمى رسيدهاند كه ارباب عقل و اهل تعقّلاند . يعنى أمثال را قشرى و لبّى است ، قشر آنها كه پوست است براى ناس است كه ورزش فكرى و علمى نكردهاند و توان ادراك اسرار امثال را ندارند ، و لبّ آنها كه مغز است براى انسانهاى زحمت علمى كشيده است .
عارف رومى در دفتر دوم مثنوى ناظر به كريمه ياد شده است كه گويد :