خواب هم بالاتر برود دريابد كه گوهر نفس به وجود احدى يكپارچه حيات و نور و علم و سمع و بصر و سائر ادراكها است . و از آن هم بالاتر در سنخيت نفس مفاض با عقل مفيض و مخرج نفس از نقص به كمال ، عقل را به وجود احدى يكپارچه حيات و نور و علم و سمع و بصر يابد . و سپس به
وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ
رسد و دريابد كه اسماء حسنى و صفات عليايش به وجود احدى عين ذات صمدى اويند و فقط تغاير مفهومى دارند . آنگاه بسيارى از افعال و آثار خود را به همين مثابت در هر نشأه به حكم همان نشأه ارتقاء دهد و در تطابق كونين نتائجى به دست آورد .
صا - آنكه در خود درست انديشد دريابد كه بود او نابود شدنى نيست هرچند او را اطوار وجودى است ؛ چه اين كه شأنى از وجود صمدى است و به تعبير فلسفى معلول قائم به علت تامه خود است كه حق مطلق و وجود صمد است ، و نافى بايد نخست نفى علت كند و آن يا عدم است يا وجود ، عدم كه بطلان محض و هيچ است ، و وجود كه واجب بالذات است علاوه اين كه شىء ، نافى ذات خود نيست . فناى صحف عرفانى عبارت از رفع تعينات و اسقاط اضافات است ؛ و نيست شدن خلق بعد از هستى به تعبير موت در روايات كنايه از فناى سافل در عالى است ، لذا در سلسله طولى صعودى موت عالى متأخر از موت سافل است .
صب - آنكه را درد نيست مرد نيست .
صبح - آنكه در تشخص وجودى خود تفكر نمايد ، ادراكات تمام قواى خود را عقلانى يابد ، كه از آن تعبير به ادراك نطقى نيز مىشود ؛ زيرا خصيصهاى كه انسان بدان بر همه موجودات مزيّت دارد داشتن نفس ناطقه است كه عاقله است ، و نفس به تنهايى همه قوى ، و عقل سلطان قوى است پس صفت نطق و عقل در همه آنها منسحب است ؛ و به تعبير عطرآگين شيخ در سوم چهارم نفس شفاء :
« انّ نور النطق كأنّه فائض سانح على هذه القوى . » پس لمس انسان لمسى نطقى و عقلى است ، و هكذا ديگر قوى كه همه بر صفت سلطانشانند و كأنّ هر يك عقل