تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
طين و ماء مهين و حمأ مسنون ، متدرجا به جايى رسيد كه
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
؛ انشاء ايجاد جديد است كه إحداث امر ديگرى است ، يعنى همان موجود زمينى آسمانى گشته است ، و همان مادّى سابق انسان شده است . عح - آن‌كه در خوراك مادّى خود درايت به كار دارد ، داند كه : بطنه مضادّ فطنه است و بلاهت زايد و فتنه ببار آرد . عط - آن‌كه با ياد خدا همدم نيست آدم نيست . ف - آن‌كه به سير معنوى خود توجه كند ، يابد كه : شهود طلعت سعادت و ارتقاى به جنت قرب و لقاء و مكاشفات انسانى مراهل همّت و استقامت راست ، نه صاحب حال موقّت را كه نصاب نصيب او قيل و قال است . فا - آن‌كه را تسليك نفس به دشت و دمن حضيره قدس است ، با حفره لاى و لجن طبيعت چه انس ؟ ! فب - آن‌كه در خواسته‌هايش دقت كند ، مطلقا به كمال رسيده را خواهد كه شىء تا به كمالش نرسد خواهان ندارد ، پس چگونه دربارهء خود مىخواهد ناقص و خام بماند . فج - آن‌كه در كار حواس و عقل بينديشد ، هر يك را جاسوسى در حفظ و بقاى شخص مىيابد ؛ مثلا شخص غذا مىخواهد ، باصره ديده‌بانى مىكند و تميز ميان غذا و جز آن مىدهد ، با بار دادن باصره ، همين كه دست بدان رسيد لامسه بار نمىدهد كه داغ است ؛ غذاى ديگر را بار داده است كه معتدل است تا خواهد به دهان برساند جاسوس ديگر به نام شامه دربان است و اجازه نمىدهد كه بدبو است ؛ غذاى ديگر را اجازه داده است كه بوى مناسب دارد تا به دهان گذاشت در آنجا جاسوس ديگر به نام ذائقه نشسته است و اجازه نمىدهد كه بسيار تلخ است ؛ غذاى ديگر را اجازه داد كه شايسته است ؛ اگر حيوان باشد مىخورد ، اما اگر انسان باشد يك جاسوس ديگر غيبى به نام عقل دارد و مىگويد : هيچيك از آن جاسوسها در كار خود خيانت نكرده‌اند كه اجازه داده‌اند اين غذا براى تن گوارا است ، و لكن تو انسانى ، شيئيّت تو صورت فعليتى و حقيقتى به نام روح
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 439 | حسن حسن زاده آملى