متنزّلاند . چنان كه رئيس قواى حيوانات وهم است و از آن مرتبه بالاتر نمىروند ، و تمام ادراكاتشان وهمى است ، و كأنّ هر يك از قواى حيوان و هم متنزّل است .
لذا انسان از ادراكات حواس خود كه همه عقلانىاند به كشف مجهولات پىبرد ، و از ظاهر به باطن آنها كه عالم قدس انوار علوم و عقول ، و ديار ملكوت مفارقات و مرسلات و خزائن حقائق است سفر كند ، به خلاف حيوان كه از محسوسات بدر نمىرود . بدين سبب انسانهايى كه وهم در آنها رسوخ كرده است و نقيع شده است و رهزن عقل گرديده است در حدّ حس و حكم حيوانى ماندهاند ، و از منزل محسوسات بدر نرفتهاند .
صد - آنكه لااقل در صنعت يك چاقو ، عقل خود را به كار برد كه تيغه و دسته آن هر يك به وفق ديگرى ساخته شده است ، اذعان كند كه نظام هستى را حيات و علم و قدرت و تدبير و اراده مىكند كه از هر نوع يكى مذكر و يكى مؤنث به وفق يكديگر آفريده است . و گرنه نوترون و پروتون چه دانند كه اين و آن بدين خلقت شگفت جفت موافق يكديگر ساخته شوند .
صه - آنكه در منزل يقظه قدم نهاد و عارف به منطق وحى است ، براى او شايسته است يكدوره قرآن كريم را به دقت به اين عنوان قرائت كند : اسمايى را كه پروردگار متعال بدانها خويشتن را وصف مىفرمايد ، و نيز آنچه را ملائكه او را بدانها نداء مىكنند ، و نيز دعاى انبياء و اولياء را كه خداوند سبحان در پيش آمد شدائد اوضاع و احوال آنان از زبانشان نقل فرموده است كه در آن شدائد احوال و اوضاع خداى تعالى را به اسمى خاص و دعائى مخصوص خواندهاند ، انتخاب كند ، چه اين كه نمونهء آن شدائد احوال براى ديگران به فراخور قابليت و شرائط زمانه و روزگار آنان پيش مىآيد ، كأنّ هر يك از آن اشخاص و حالات عنوان نوعى دارد كه در هر كوره و دوره و در هر عصر و زمان در ديگران طورى ظهور و بروز مىنمايد ، اين كس نيز در پيشآمدهاى زندگى خود كه مشابه با آن حالات است ، خداوند را بدان اسم و دعا و ذكر و مناجات بخواند و آن را وسيلت نجات و سعادت خود قرار دهد ، چنان كه از تدبر و غور در بسيارى از آيات ، و تأمل
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 443
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٤٣