تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
چه افتعال فعلى را بخلاف فطرت از راه احتيال و خدعه انجام دادن است كه از آن تعبير به ناصواب و معصيت و گناه مىشود . پس آن مواد به منزلت ارواح ، و اين صور به مثابت ابدان‌اند ، و روح الارواح نفس آدمى است كه آن صور همه از منشئات او و قائم بدويند . عج - آن‌كه در حلّ مسائل مشكل ، و فتح امور مبهم از قبيل رياضيات عالى ، و صنايع ظريف ، بلكه در مطلق شؤون احوال و افعال خود التفات نمايد ، بر وى روشن است كه با اضطراب نفس و پريشان خاطرى ، امرى به وقوع نمىپيوندد ، آنگاه كه نفس از اضطراب بدر آمد و اطمينان يافت به مقصود خود نائل مىشود ؛ همچنين در سلوك روحانى نفس مضطرب طرفى نمىبندد ، و چون مطمئن شد ، مطمئن شدن همان و مخاطب به خطاب
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
شدن همان .
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ .
عد - آن‌كه در جسم و روح خود بينديشد ، هر يك را بدين احوال ششگانه بيابد كه آدم اولياء الله حضرت وصى امام على ( عليه السلام ) زبان داده است : ان للجسم ستة احوال : الصحة و المرض و الموت و الحيوة و النوم و اليقظة ؛ و كذلك الروح فحيوتها علمها ، و موتها جهلها ، و مرضها شكّها ، و صحّتها يقينها ، و نومها غفلتها ، و يقظتها حفظها . يعنى جسم را شش حالت است : تندرستى و بيمارى و مرگ و زندگى و خواب و بيدارى ؛ همچنين روح را كه دانش زندگى ، نادانى مرگ ، دودلى بيمارى ، استوارى تندرستى ، ناآگاهى خواب ، و نگهدارى بيدارى اوست . عه - آن‌كه در منشئات تمثلى نفسانى خود در حال انصراف از شواغل حسى و موانع خارجى بينديشد ، اعتراف كند كه نفس چون قوت گيرد مانند نفوس متألهه ، تواند به سلطان كلمه نورى وجودى و امر كن ايجادى خود اشباح و اشخاصى همانند خود و يا ديگران انشاء كند ، و چون مجرد از ماده و احكام آن و محيط و فائق بر آنها است ، به چشم برهم‌زدنى به طىّ ارض به هر جا خواهد گسيل دارد ، و به مواضع مختلف در اطراف و اكناف فرستد ، تا به داد مظلومان برسند ،
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 436 | حسن حسن زاده آملى