مراتب بسيار است . اين غنى داراى روح قدسى و مؤيد به روح القدس است ، و از او تعبير به صاحب نفس مكتفى مىكنند . و چون مفيض على الاطلاق فعليت محضه است و در فاعليت تام ، و فيض او على الدوام فائض است ، و نفس مكتفى هم در قبول تام است ، لذا چنين نفسى مظهر و مصداق تام اسماى تعليمى و تكوينى
عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ،
وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ ،
و واسطه فيض و امام معصوم است .
سح - آنكه در مدارك سبعه خود كه حواس خمس و خيال و وهماند ، حق نظر ادا كند آنها را ابواب مكاسب خود يابد ؛ پس اگر در تحت تدبير و فرمان عقل نباشند هفت باب جهنماند ، و اگر باشند هشت باب بهشت . لاجرم هر كس بهشت يا دوزخ خويش است .
سط - آنكه به نعمت مراقبت متنعم است مىداند ، كه هرچه مراقبت قويتر باشد تمثلات و واردات و ادراكات و منامات زلالتر ، و عبارات كه اخبار برزخىاند ، رساتر و شيواترند . گاهى اين بىذوق چيزكى چشيده است كه :
التوحيد أن تنسى غير اللّه ؛ علم الحكمة متن المعارف ؛ يا حسن خذ الكتاب بقوة . اما تمثلات چه بسيار .
ع - آنكه در انسانها بينديشد ، برترى را در هر كار و در هرجا از آن بينش بيند ، و بينش را از دانش به فزونى يابد . آرى ، هر كه بينش و دانش او بيش است از ديگران پيش است . و هر گاه نور دانش با نور كردار شايسته همنشين شود ، به شرف نور على نور مشرّف شود و در رتبه مضاعف گردد .
عا - آنكه را آه و سوز و گداز كه روح و ريحان و جنت نعيم اهل دل است ، و راز و نياز كه قرة عين عارف است ، نباشد پس نشاط و شادى او در چيست ؟ !
عب - آنكه در آثار ملكات علوم و اعمال خود در خواب و بيدارى بينديشد ، آنها را مواد صور برزخيه خود بيند ، و به سرّ النوم اخ الموت پى برد . آن صور قالبهاى مثالىاند و به ابدان مكسوب يا مكتسب تعبير ميشوند ؛ مكسوب در صور ملكات حسن كه
لَها ما كَسَبَتْ ،
مكتسب در قالبهاى ملكات قبيح كه
عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ ؛