تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
طيران مىكند تا به جنّة اللقاء و جنّت ذات
وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
مىرسد . رئيس كمالات معتبر در قوه نظرى معرفة الله است ، و در قوه عملى طاعة الله . و به حسب مراتب فعليت اين دو قوه ، انسان را درجات است :
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ،
وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ، *
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ .
كلم طيب ارواح طاهره مؤمنان است ، و عمل صالح كردار نيكو و معارف عقليه است كه رافع روح طيب است . نج - آن‌كه گوهر نفس ناطقه‌اش به نصاب استكمال و ترقى خود رسيد ، همانطور كه اجداث را قبور اجساد مىبيند ، اجساد را نيز اجداث نفوس مىيابد ،
وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ
؛ چنان كه موت ارادى را كمال جوهر حىّ ناطق ، و موت طبيعى را متمّم اين كمال مىيابد ، من مات فقد قامت قيامته . ند - آن‌كه در معرفت نفس به مرحله يقظه قدم نهاد ، بسيارى از دانشها را بيش از خواب و خيال ارزش نمىنهد . آن علمى كه نور نفس است ديگر است كه العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء ، و آن فضلى كه عنوان تعيش است ديگر . نه - آن‌كه قدر خود را شناخت ، بدن و قوايش را شبكه اقتناص علوم ، و حباله اصطياد معارف خود ساخت ، چه فعليت نفس به معارف الهيه و ملكات علميه و عمليه صالحه است . نو - آن‌كه معرفت نفس را مرقات معرفت رب گرفته است ، نسبت قوى را به نفس مانند نسبت ملائكه به رب مىيابد . نز - آن‌كه در صورت انسانى نسبت به نظام هستى عميق شود مىبيند كه اگر صورت انسانى نبود نه افاضات عقلى بود ، و نه استفادات نفسى ، و نه سياسات شرعى . نح - آن‌كه در كار نفس و بدن درست انديشه كند آن دو را در ايجاب و إعداد متعاكس يابد ، كه از آن‌سوى ايجاب است و از اين سوى إعداد . نط - آن‌كه به سرشت نفس آگاهى يافت ، سرّش را به قدس جبروت بدارد زيرا كه مىداند نفس ناطقه انسانى بس‌كه لطيف است به هرچه روى آورد به صورت