است ؛ يعنى علاوه بر مجرد بودنش حدّ يقف ندارد ؛ و به سرّ أثر گرامى : « يا من لاتزيده كثرة العطاء إلّا جودا و كرما » آگاه مىگردد .
له - آنكه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسانها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شدهاند ، قدر و مرتبت خود را شناسد و در راه استكمالش پويا و جويا گردد .
لو - آنكه در حقيقت علم ، درست تأمل كند كه بصر نفس مىشود و او را از ظلمت به ضياء مىكشاند ، آگاه گردد كه نور علم نفس نفس و عين ذات او مىگردد ؛ و به سرّ اتحاد علم و عالم و معلوم به حسب وجود ، مىرسد .
لز - آنكه در آثار صفات و اخلاق انسانها ، و در احوال و افعال حيوانها دقيق شود ، حيوانها را تمثلات ملكات انسانها مىيابد .
لح - آنكه در كتب مصنفان و مؤلفان فكر كند ، آنها را دليل بر تجرد وعاى علم اعم از واهب و متهب كه نفس است مىيابد .
لط - آنكه خود را ابدى شناخت ، فكر ابدى مىكند .
م - آنكه در طلب دقّت كند بين طالب و مطلوب مناسبتى مىيابد ، و پىمىبرد كه نفس بدون توحد و تجمّع به كمال انسانى نرسد ، و تعلّق با تعقّل جمع نشود . حضرت وصى امام على ( عليه السلام ) فرموده است : العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن كل ما يبعّدها .
ما - آنكه در معرفت نفس غور كند ، خود را يك شخص ممتدّ داراى مراتب بيند كه هر مرتبه را حكمى خاصّ است ، و در عينحال مرتبه بالا حقيقت مرتبه پايين و پايين رقيقت بالا است چنان كه بدن مرتبه نازله نفس است ، و مع ذلك همه افعال مراتب از يك هويتاند .
مب - آنكه چند روزى كشيك نفس خود بكشد و صادرات و واردات آن را مواظب باشد به درد خود مىرسد و چاره درمانش مىكند .
مج - آنكه انسان كامل است ، به تعبير عارف ، مبيّن حقائق اسماء است ؛ فيلسوف گويد : فيلسوف كامل امام است ، كه فلسفه علم به حقائق اشياء است
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 429
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٢٩