تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
ياوه‌سرايى بلكه زياده‌گويى و خلاصه از مشتهيات و تعشقات حيوانى باز بدارد ، مىبيند كه اقتضاى تكوينى نفس اين است كه از رياضت ضياء و صفا مىيابد ، و آثار او را نور و بهايى است ؛ پس اگر رياضت مطابق دستور العمل انسان‌ساز اعنى منطق وحى
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ
بوده باشد ، اقتضاى تكوينى نفس به كمال غائى و نهائى خود نائل آيد . ن - آن‌كه در باطن و ظاهر خود تأمل كند بدين حقيقت مىرسد كه هيچگاه باطن از ظاهر غافل نمىشود ، حتى نائم در نوم خود و سكران در سكر خود ، لذا به اصابت كمترين أذى و الم بدانها آگاه مىگردند ؛ پس نفس را مظهر
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
مىيابد ، و از اينجا زيادت بصيرت حاصل كند كه باطن عالم حيات و علم و آگاهى است هيچگاه از ظاهر غافل نمىشود ، اما ظاهر بر اثر اشتغال به غيرش از باطن غافل مىگردد . نا - آن‌كه در رشد خود دقت كند ، مىبيند كه او را دو گونه غذا بايد : غذايى كه مايه پرورش تن اوست ، و غذايى كه مايه پرورش روان اوست . و هريك را دهانى خاص است : دهان آن دهان است ، و دهان اين گوش . نه از غذاى تن روان پرورش مىيابد و فربه مىشود ، و نه از غذاى روان تن . آب مظهر و ظل حيات و علم است ، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است ؛ تن تشنه آب خواهد كه ظل حيات است ، و روان تشنه علم خواهد كه اصل آن است . امام ملك و ملكوت صادق آل محمد ( صلوات الله عليهم ) در تفسير طعام كريمه
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ
فرمود : علمه الذي يأخذه عمّن يأخذه ؛ بنگر كه غذاى جسم و جان تو چگونه است ؟ و بدان كه غذا با همه اختلاف انواع و ضروب آن ، مظهر صفت بقاء و از سدنه اسم قيوم و با مغتذى مسانخ است ؛ و تغذّى حبّ دوام ظهور اسم ظاهر و احكام آن است . نب - آن‌كه در معرفت نفس دقيق شود مىبيند كه او را دو قوه نظرى و عملى است . قوه نظرى را قوه علامه و نيروى بينش گويند ؛ و عملى را قوه عماله و نيروى كنش گويند . اين دو قوه به منزلت دو بال نفس‌اند كه بدانها به اوج حقائق
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 431 | حسن حسن زاده آملى