اعمال و احوال خود سازنده خود است ، و هرگونه كه خود را ساخت همانگونه از اين سرا بسراى ديگر رخت برمىبندد .
كط - آنكه در كسب علم و حرفه و صنعت خود تأمل كند ، درمىيابد كه فعل او را ظاهرى و باطنى است ، ظاهر او كه قشر است با زمان متصرم است و ناپايدار ، و باطن او كه لبّ است ملكه او گردد و متحقق و برقرار ، و بدين ملكه ملك و سلطان و اقتدار بر تصرف در ماده و إعمال أعمال خود كند ، پس آنگاه آگاه شود كه علم و عمل جوهر و انسانسازند .
ل - آنكه در علم و عمل دقيق شود ، علم را امام عمل و قائم بر آن مىيابد چنان كه گويى : علم نر باشد و عمل ماده ؛ و مانند آنكه :
آسمان مرد و زمين زن در خرد * هرچه آن انداخت اين مىپرورد .
و مانند منى رجل كه قوه مولده است ، و رطوبت مرأة كه متولده است چه آن آسمان است و اين زمين
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ
؛ و از اين دقّت آگاه گردد كه علم مشخّص روح انسان ، و عمل مشخّص بدن اوست كه نه روح بىبدن است و نه بدن بىروح ، اين قائم به آن است و آن قائم بر اين .
لا - آنكه به سرّ سوره قدر كشف تام محمدى برسد ، انسان را صاحب مقام فوق تجرد شناسد ؛ چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله مباركه بنيه محمديه ، از غايت فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است .
لب - آنكه در معرفت انسان و قرآن توغل كند ، قرآن را صورت كتبيّه انسان كامل شناسد ، و نظام هستى را صورت عينيّه او يابد .
لج - آنكه در صورت علميه ، بهدرستى تعقل كند ، هم صورت علميه را و هم واهب و متهب آن را عارى از ماده و احكام آن مىيابد . يعنى اذعان مىكند كه صورت علميه و وعاء تقرّر آن مطلقا چه مفيض و چه مستفيض ، فوق طبيعت و وراى آنند .
لد - آنكه در اعتلاى نفس از قوه به فعل بينديشد كه هر چه داناتر مىشود براى اخذ معارف قوىتر آمادهتر مىگردد ، پى مىبرد كه نفس را رتبت فوق تجرد