تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
ب - آن‌كه از صحيفه نفس خود آگاهى ندارد ، از كدام كتاب و رساله طرفى مىبندد ؟ ! ج - آن‌كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره‌اى از زندگى برده است ؟ ! د - آن‌كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟ ! ه - آن‌كه مىپندارد كارى برتر از خودشناسى و خداشناسى است چيست ؟ ! و - آن‌كه در صقع ذات خود با تمثّلات ملكى همدم و همسخن نباشد ، بايد با چه اشباح و خيالات همدهن باشد ؟ ! ز - آن‌كه خود را براى هميشه درست نساخت پس به چه كارى پرداخت ؟ ! ح - آن‌كه از سير انفسى به سير افاقى نرسيده است ، چه چشيده و چه ديده است ؟ ! ط - آن‌كه مىانگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است كدام است ؟ ! ى - آن‌كه تن‌آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟ ! يا - آن‌كه معاش مادّى را وسيله مقامات معنوى نگيرد سخت در خطاست . يب - آن‌كه به هر آرمان است ، ارزش او همانست . يج - آن‌كه از مرگ مىترسد ، از خودش مىترسد . يد - آن‌كه خداى را انكار دارد ، منكر وجود خود است . يه - آن‌كه حق معرفت به نفس روزيش شده است فيلسوف است ، چه اينكه فلسفه ، معرفت انسان به نفس خود است ؛ و معرفت نفس ، أمّ حكمت است . يو - آن‌كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر درنياورده است ، ديگر سباحت و سياحت را چه وزنى نهاده است ؟ ! يز - آن‌كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مىانديشد ؟ ! يح - آن‌كه خود را متسخر در تحت تدبير متفرد به جبروت نمىيابد ،