تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
قوله :
متصل با لب خندان دلشاد * دين و دنياى تو گردد آباد ( 46 ) ليك هر كس به طريقى ديگر * دارد از حالت اين اسم خبر ( 47 ) سرّ اسماء حروفش به تمام * نتوان گفت مبادا كه عوام ( 48 ) مطلع گشته بدان كار كنند * خلق را بيهده آزار كنند ( 49 ) رمز خاصان نتوان گفت به عام * تا نيابد اثرش جاهل خام ( 50 ) زوروند از پى انصاف بدر * وز بديها ننمايند حذر ( 51 ) باشد از حسن عمل اهل كمال * چو بيابند از اين اسم مجال ( 52 ) در عمل عزم بديها نكنند * فكر در باب رديها نكنند ( 53 )
در آن كه گفت هر كس به طريقى ديگر از اين اسم خبر دارد ، تدبّر كن و از حالت تبصّر ان شاء الله كه مراد را درمىيابى . و در مفاتيح المغاليق نكته‌اى در طالب و مطلوب دارد ، و در ضمن آن فرمود : « در اين سرّى است كه افشاى آن جايز نداشته‌اند زياده از اين ، بيت لمؤلفه :
گر بود عمر و عيانى به ملاقات رسد * گويد آن رمز كه در ضمن عمل مستور است » .
اى عزيز بند دوم دفتر دل اين كمترين شايد ارائه طريقى بنمايد ، مطلع آن اين است :
به بسم الله الرحمن الرحيم است * كه عارف محيى عظم رميم است چو خود اسم ولىّ كردگار است * نفخت فيه من روحى شعار است . . .
قوله :
بو خود گفت حق اندر تورات * در صحف گفته خدايش نخوات ( 54 ) حنّه در سوره انجيل بخوان * به درستى كه همانست همان ( 55 ) هست در مصحف ما بعد سه ميم * در ميان سورى از حاميم ( 56 )
اى عزيز اهل سرّ فرموده‌اند : عارف سر مىدهد و سر نمىدهد ، هديه‌اى را اهدا مىكنيم اما اگر قدر بدانى : انجيل به بعد ابجدى چهل است ، و سوره غافر كه