صورت بيت در نسخه يادشده بدين گونه است :
چارده نفع رساند آن اسم * اولين آن كه گشايى تو طلسم
چارده نفع نوعى يا جنسى كه هر يك از امور چهاردهگانه در ابيات بعدى نوع يا جنس ما تحت خوداند فتدبّر .
قوله :
دشمنت نيست شود چون سيماب * بند گردد به دميدن سيلاب ( 40 )
گر بخوانى ز سر صدق و يقين * كشف گردد همه گنج زمين ( 41 )
جنّيان با تو مصاحب گردند * اوليا جمله به تو پيوندند ( 42 )
در آن نسخه آمده است « گر بخوانى بسر صدق . . . » حرف در صدق و يقين است ؛ و در بيان بيت هفتاد و نهم بيايد كه يقين اسم اعظم است .
قوله :
جمله خلق سرافكنده تو * قيصر روم شود بنده تو
همه خلق حبيبت گردد * كيميا نيز نصيبت گردد
در آن نسخه آمده است : « همه دهر حبيبت . . . » . يحبهم و يحبونه . و علم اسم اعظم است ، و قارون كيمياگر گفت :
إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
« 1 » و سخن از علم در پيش است . نفس شوم از قيصر روم قوىتر است اگر او بنده تو گردد همه خلق سرافكنده تو گردد .
قوله :
هيچ علمى به تو مشكل نشود * يك زمان حق ز تو غافل نشود ( 45 )
اگر به جاى علم ، كلمهاى أعم از آن - مثلا « أمر » - مىفرمود ، احسن بود . و در مصراع دوم صواب اين بود كه مىفرمود : « دلت از ربّ تو غافل نشود » بدين معنى كه هميشه در حضور و مراقبتى . و يا به صورت ديگر مثلا : « دلت از حق تو غافل نشود » .
هامش
( 1 ) - قصص ، آيهء 79 .