تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
محفوظ گردد و كليات در عالم شهادت به جزئيات مضبوط ماند . و نفوس جزئيهء منطبعه را چون مجرد از نفس ناطقه اعتبار كنى آن را عالم مثال گويند كه در آن عالم هر موجودى از موجودات مجرده و غير مجرده را مثالى هست كه به حواس باطن ادراك آن تواند كرد و كشف ارباب كشوف در آن عالم است . و وجود حق را تنزلى ديگر است از عالم ملكوت به عالم ملك كه آن ظهور هويت او است در مظاهر مختلفه و ابتداء از عرش و كرسى و اجرام سماوى و اجرام عنصرى و عالم شهادت . پس صور مركبات است از معادن و نبات و حيوان كه انتهاى عالم ملك است . پس وجود حق را جلت عظمته تنزلى ديگر است از عالم ملك به عالم انسان كامل و آن آخر مراتب تنزلات است و از اين واضح‌تر نمىشايد گفت و غيرت حق كشف غطاء را نمىگذارد و اكابر طريقت از اين زياده رخصت گفتن نداده‌اند . پس از اين مقدمه تو را روشن گشت كه حضرات كليه و عوالم اصليه پنج است . اول ، هويت غيب مطلق است كه آن حضرت و عالم احديت ذات ، بذاته و عالم اعيان ثابته است . دويم ، حضرت و عالم جبروت . سيم ، حضرت لوح محفوظ و نفس ناطقهء كليه و عالم امر و عالم ملكوت . چهارم ، حضرت و عالم ملك . پنجم ، عالم انسان كامل . پس تنزلات حق چهار است . يكى : عقل اول و مراتب آن كه عقول مجرده باشد . دويم : نفس ناطقهء كليه و مراتب آن كه نفوس جزئيه است . سيم : عالم ملك از اجرام سماوى بسيطه تا صور مركبات و مراتب آن از تمامى معادن ذاتيه و مظاهر هويت حق جل شأنه تا آخر حيوانات . چهارم : صور انسانى كه آخر تنزلات سبحانى است . چون اين مراتب دانستى بدان كه اهل توحيد اين جمله را كه گفته شد همگى را مظاهر هويت حق و وجود ذاتيه مىخوانند اما در بعضى ظهور اسماء غالب است و در بعضى ظهور صفات و در بعضى ظهور ذات و بدين معانى واقف نگردد مگر