و باز بدان كه صفات حق اگر متصف به لطف و رحمت بود آن را صفات جمالى خوانند و اگر متصف به قهر و غضب بود صفات جلالى .
و اگر اسماء و صفات را با جميع مظاهر خلقيه و مجالى كونيه اعتبار كنى آن را مقام فرق و كثرت و عالم ملك و شهادت گويند و اگر مظاهر خلقيه و مجالى كونيه را در ذات حق مستهلك دانى آن را مقام جمع و وحدت و عالم غيب خوانند .
اى عزيز ، بدان كه نزد اهل كشف و شهود وجود مطلق يكى بيش نيست و آن وجود حق است ( تعالى شأنه ) و وجود جميع موجودات به آن حضرت منتهى است و موجودات كونيه همگى مظاهر و مرائى وجود مطلقند و اين وجود را در هر عالمى از عوالم مختلفه ظهورى است در مظاهر خلقيه و مجالى كونيه پس بدان كه حضرات كليه پنج است كه آن را حضرات خمسه گويند و هر حضرتى از آن حضرات را عالمى مىنامند .
حضرت اول هويت غيب مطلق است كه آن را حق و حقيقة الحقايق خوانند و آن حضرت اشارهپذير نيست و از آن حضرت راه نيست ( و در آن حضرت راه نيست - ظ ) و اين مقدار به نور كشف محقق شده است كه در اين عالم حق تعالى از ذات خود به ذات خود تجلى فرموده و آن تجلى از حضرت احديت بوده نه از امر خارج يا فيض زائد بر ذات و از آن تجلىاى در خود نفس رحمانى ظاهر كرد كه آن هيولاى كليه و عالم ذات بذاته است كه ليس كمثله شىء و هر چه هست در او است و اين طائفه اين معنى را « تعين اول » گويند و جميع اعيان ثابته در اين حضرت به صورت عقل هويدا شد كه « اول ما خلق اللّه العقل » و جملهء معلومات ، صورت اين عقل آمد بيان تنزلات اربع بارى ( جل شأنه ) در ظهور و تنزل اول .
چون ذات بارى را به اين معلومات نسبت دهى ، جمله صفات اين ذات باشد و ذات متعاليه را چون با هر يكى از اين صفات در نسبت اعتبار كنى اسمى از اسماء حق ظاهر گردد پس ظهور اول تنزل است از حضرت احديت به « حضرت واحديت » كه حضرت دويم است و آن را « حضرت الوهيت » و عالم جبروت خوانند و اين حضرت ، مبدأ كثرت و حضرت اسماء و صفات است و عالم عقل و
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣١٣