رسالهء وجوديه قطب العارفين جناب سيد ميرزا على همدانى
حمد بىغايت و ثناى بىنهايت فاطر حكيمى و قادر عظيمى را كه آثار صبح وجود از شام ظلمت آباد عدم برآورد و به مقتضاى وجد ذاتى به بثّ نفس رحمانى دم برآورد . بديعى كه از قدرت كاملهء خود شكوفهء نوع انسانى را از اكمام اين شجرهء طيبه پر برآورد سميعى كه هويت ذات او به واسطهء شموس صفات و نجوم اسماء و سمات از قلهء قاف بشرى سر برآورد . حكيمى كه كمال حكمتش اعيان ثابته را موجودات عيانى گردانيده ، كريمى كه سوابغ كرمش طائران همم اهل عرفان را به اوج فلك اسرار و معانى رسانيده ، و منزهى كه سبحات انوار تنزيهش اجنحهء طائران افهام ، و اوهام اولى الالباب را سوخته ، مقدسى كه سطوات كمال تقديسش بصائر كروبيان را از ملاحظهء آثار جمالش بردوخته و صلات صلوات نامحدود و درود تحيات نامعدود بر مربى شجرهء ايمان و آفتاب عالم عرفان سيد الانبياء و سند الاصفياء محمد مصطفى ( صلّى اللّه عليه و آله ) و بر اهل بيت اطهار و اصحاب اخيار او كه مكاشفان اسرار حقيقت و عارفان منازل طريقتند .
و بعد بدان اى عزيز كه وجود نزد اهل كشف و شهود من حيث هوهو يعنى مطلقا اعم از اين كه با تعقل آن اعتبار قيدى نمايند ، آن را هويت غيب مطلق گويند و حق و حقيقة الحقايق نامند و از اسماء ، مسمى باسم اللّه گردانند پس اللّه علم ذات بذاته است و احديت لازم اين ذات كه
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
، و اين وجود را ظهوراتى است كه آن را بروزات است گاه در كسوت قيود و گاه مجرد از قيود ، و ظهور در كسوت قيود گاه ايجابى باشد كه
اللَّهُ الصَّمَدُ
و گاه سلبى كه
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
و گاه مجرد از قيود كه
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
چه نفى كفويت از براى اين ذات قيدى از قيود نمىشود .
و چون اين وجود را مجرد از صفات زائدهء بر ذاتش اعتبار كنى آن را حضرت احديت گويند و اين حضرت را عالم ذات ، بذاته و عالم اعيان ثابته نامند . و چون اين ذات را با جميع صفات زائدهء بر ذات اعتبار كنى آن را حضرت و احديت و الوهيت گويند و اين حضرت را عالم جبروت خوانند كه فوق ملكوت است .