ص 165 ، س 16 ، قوله :
« هر كه را توبه زين شراب دهند * بوى و رنگش به باد و آب دهند »
مصراع دوم ، باد و آب با بوى و رنگ به لف و نشر مرتب است .
ص 165 ، س 19 ، قوله : « خور ز درياى بىنيازى كن » خور به معنى خوردن است ، و كن امر متعلق بدان است . يعنى از درياى بىنيازى حق تعالى بخور .
ص 166 ، س 8 ، قوله : « نيستانى كه بر درش هستند . . . » نيستان جمع نيست است ، و مراد فانيان فى اللّه است .
ص 166 ، س 12 ، قوله : « ور ندانى بخوان تو قلب سليم » يعنى بخوان تو كريمه
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
« 1 » را .
ص 166 ، س 15 ، قوله :
« سوى آن كز رضا حكيم بود * جنبش اختران عقيم بود » .
زيرا كه با سعد و نحس كواكب او را كارى نه ، و جز با دلدارى كه گردش اختران در اختيار اوست يارى نه . در ديوان منسوب به حضرت وصىّ امام على ( عليه السلام ) است كه :
خوّفنى منجم اخو خبل * تراجع المريخ في بيت الحمل
فقلت دعنى من اكاذيب الحيل * المشترى عندى سواء و زحل
ادفع عن نفسي افانين الدول * بخالقي و رازقي عزّ و جل
ص 166 ، س 19 ، قوله :
« هست در دين هزار و يك درگاه * كمترش آن كه بىتو دارد راه » .
در اول باب در نامهاى الهى گفته است : « كان هزار و يك است . . . » ؛ مصراع دوم اشاره است به « دع نفسك و تعال » كه نيز در پيش گفته آمد .
ص 167 ، س 19 ، قوله :
« روى چون شمع پيش او خوشدار * كمر از آب و تاج از آتش دار »
هامش
( 1 ) - سورهء شعراء ، آيهء 88 .