يعنى از نفس نباتى تا نفس ناطقه ، همه بندهوار جوينده اويند . در ديوان اين كمترين آمده است :
معشوق حسن مطلق اگر نيست ماسواه * يكسر به سوى كعبه عشقش روانه چيست
ص 162 ، س 3 ، قوله :
« مرگ اگر چند بد نكوست ترا . . . » عارف رومى در مثنوى گويد :
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان
زهر ماران مار را باشد حيات * نسبتش با آدمى آمد ممات
ص 162 ، س 5 ، قوله : « اى بسا شيركان ترا آهوست . . . » قوله سبحانه :
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 1 » .
ص 162 ، س 18 ، قوله : « حكم را بختيان بار كشند » بخت بر وزن گفت ، شتر دو كوهان قوى را گويند .
ص 163 ، س 9 ، قوله :
« دلشان بر فراق مال و عيال * خنك و خوش چو در بهار شمال » .
شمال بادى است از بادهاى چهارگانه مشهور : « صبا ، دبور ، شمال ، جنوب » . عارف رومى در مثنوى گويد :
« باد كان از مشرق آيد آن صباست * وان كه از مغرب دبور با وباست » .
نگارنده را در تحقيق رياح اربعه رسالهاى جداگانه است .
ص 163 ، س 19 ، قوله :
« پيش امرش چو كلك برجسته * جان كمروار بر ميان بسته » .
كلك به كسر اول - كاف تازى - و سكون ثانى ، قلم را گويند . شيخ اجل سعدى در بوستان گويد :
چو مرد راه رو در راه حق ثابتقدم گردد * وجود غير حق در چشم توحيدش عدم گردد
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 213 .