تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
ص 156 ، س 15 ، قوله :
« هست عالم خداى عزّ و جلّ * كه ترا چيست پايگاه و محل » .
در حكايت شانزدهم باب سوم گلستان سعدى آمده است : موسى ( على نبينا و عليه السلام ) درويشى را ديد كه از برهنگى به ريگ اندر شده گفت يا موسى دعائى كن تا حق تعالى مرا كفافى دهد كه از بىطاقتى به جان آمده‌ام ، موسى دعا كرد و برفت ، پس از چند روز كه از مناجات بازآمد مر او را ديد گرفتار و خلقى انبوه بر او گرد آمده ، گفت چه حالتست ؟ گفتند خمر خورده و عربده كرده و كسى را كشته و اكنون به قصاصگاهش مىبرند . . . . ص 156 ، س 18 ، قوله :
« هرچه ز ايزد بود همه نيكوست * هرچه از تست سر بسر آهوست » .
آهو در اينجا به معنى مطلق عيب است . ص 157 ، س 12 ، قوله :
« از پى پايتابه‌اى بشكوه * پشم رنگين شود به پيشش كوه » .
پايتابه چيزى است كه چوپانان و مسافران بر پاى پيچند ، و آن را از پشم بافند ، چنان كه پايتابه گشادن كنايه از سفر بازماندن و از سفر آمدن است . ص 158 ، س 2 ، قوله :
« خرد از نعره دلش كاليو * هيزم برق نعل اسبش ديو » .
كاليو به معنى نادان و سرگشته و بيهوش و ديوانه‌مزاج ، و به معنى كر نيز آمده ، و در اين بيت با همه مناسب است . ص 158 ، س 10 ، قوله :
« همه را باز خود رساند به خود * كايج يك را ازو نيامد بد » .
در معنى بيتى از صفحه 152 گفته آمد كه « يا من لاغنى لشيء عنه و لا بد لشيء منه » . ص 158 ، س 13 ، قوله :
« امر او را تغيّرى نبود * خلق را جز تحيّرى نبود » .