و لخشيدن نيز گويند .
ص 149 ، س 10 ، قوله :
« رانده سابقت ندانم چيست * خوانده خاتمت ندانم كيست » .
تاء در سابقت و خاتمت تاء مصدريه است نه تاء خطاب .
ص 149 ، س 12 ، قوله :
« مردم ديده شد . . . » مردم ديده يعنى مردمك ديده كه سياهى چشم باشد .
ص 149 ، س 16 ، قوله :
« اى يكى خدمت ستانهت را . . . » ستانه مخفّف آستانه و نگارخانه يعنى خانهاى كه به نقش نگار آراسته باشد .
ص 152 ، س 1 ، قوله :
« هستم از هر كه هست جمله گريز * ناگزيرم تويى مرا بپذير »
در حديث قدسى آمده است : « يا موسى أنا بدك اللازم » . و نيز در اثر آمده است : « يا من لاغنى لشيء عنه و لا بد لشيء منه » « 1 » . در الهى نامه گفتهام :
الهى موج از دريا خيزد و با وى آميزد و در وى گريزد و از وى ناگزير است .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
ص 152 ، س 6 ، قوله :
« نخرى بوى و . . . » در حديث آمده است كه : « ان الله جميل يجبّ الجمال » .
ص 152 ، س 7 ، قوله :
« عجز و بيچارگى و . . . » رسول الله ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) : « الفقر فخري » خواجه حافظ گويد :
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى
ص 152 ، س 16 ، قوله :
« بر درت خوب و زشت را چكنم * چون تو هستى بهشت را چه كنم » .
هامش
( 1 ) - بحار ، ط بيروت ، ج 83 ، ص 181 .