تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
دولت سرمدى و ملك بىهلك و عزّت ابدى بر او حتم شود ؛ و آن كه بر اثر اتباع نفس ، مارد از حضور قدست شود ، داغ نحس ردى بر ناصيه عاصيه او ختم شود . به باب بداء شرح اصول كافى صدر المتألهين و مرآة العقول علامهء مجلسى رجوع شود . ص 145 ، س 18 ، قوله :
« در ثناء تو هر كه گربزتر * گرچه قادرترست عاجزتر » .
گربز به ضم گاف فارسى و سكون ثانى و ضمّ ثالث بر وزن هرمز ، به معنى مكّار و دلير و زيرك و دانا و عاقل است ، و گربزى به معنى بزرگى و زيركى و تيز فهمى است . عارف رومى در دفتر چهارم مثنوى گويد :
يك برادر داشت آن دباغ زفت * گربز و دانا بيامد زود تفت
گربز را به تعريب جربز و جربزه گويند . هدايت در فرهنگ انجمن آراى ناصرى آورده است كه گربز مركب از گرگ و بز است يعنى گرگ در صورت بز . ناصر خسرو گفته است :
گربزى را از تو معنى گشت پيدا زان كه تو * با شبان درنده گرگى بىشبان لاغربزى
ص 145 ، س 21 ، قوله :
« نيست در امر توبه كن فيكون * زهره كس را كه اين چه يا آن چون » .
قوله سبحانه :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
« 1 » . در تفسير مجمع البيان در تفسير آن گويد : لأن جميع افعاله تعالى حكمة و صواب ، و لايقال للحكيم لو فعلت الصواب ، و هم يسئلون لانهم يفعلون الحق و الباطل . مشابه كريمه يادشده در حديث آمده است كه « لا أسئل عمّا أفعل و هم يسئلون » و آن را جناب فيض در تفسير صافى در ذيل كريمه
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي
هامش
( 1 ) - سورهء انبيا ، آيهء 24 .